روشهای سرمایه گذاری

چند تا روش سرمایه گذاری رو بنویسم خیلی جالبه :

1.بخر بفروش

2.بساز بفروش

3.به خر بفروش [خنده]

4.بخر نفروش

5.پنجمی شو آخر مطلبم میگم

...

در مورد اولی یعنی بخر بفروش خب عالیه منتها چون معاملات زیاد انجام میشه ریسک هم بیشتره و درگیری زمانی هم بیشتره

درمورد دومی هم بسیار بسیار عالیه که تولید کننده یا سازنده باشی منتها باید فروش داشته باشه وصرف کنه و توجیه اقتصادی داشته باشه و سرمایه زیاد هم میخاد گاهی(بستگی به تولید داره)

سومی هم سود آوره ولی اخلاقی نیس و عقوبت دنیوی و اخروی داره

چهامی هم عالیه ولی حرفه ای و علمی نیست

اما پنجمی و بهترینش همون چیزیه که وارن بافت میگه :

زمانی که همه میخرن تو بفروش و زمانی که همه میفروشن تو بخر ، منظورش اینه تو کفهای قیمتی بخر و تو سقف بفروش...خرید زیاد مهم نیس ، به موقع خریدن مهمه چون سود زمان خرید درست به دست میاد نه زمان فروش

خرم

نامه های خرم سلطان به سلطان سلیمان قانونی(قدرتمند ترین سلطان عثمانی) :

خرم در نامه‌های خود چنین می‌نوشت: «حضرت سلطان، در حسرت دیدن رخسار شما می‌سوزم. ای سلطان دولت بزرگ عثمانی دستان‌تان را می‌بوسم. بگذارید تا حال و احوال این جاریه را که عاشق شماست توضیح بدهم. برای ابراز عشقم به شما به ایزنیک آمده و توسط حجاج به حضور والایتان نامه فرستادم. آرزویم دریافت خبر سلامتی شماست.» او در یکی دیگر از نامه‌های عاشقانه‌اش چنین نوشته است: «عزیز دلم سلطان، به خداوند بزرگ التماس می‌کنم که دیگر شما را از من جدا نکرده و رخسار عزیزتان را هرچه زودتر ببینم. ایزد منان ما را از جدایی رها سازد. حتی اگر آب دریاها مرکب شده و تمامی درختان به قلم تبدیل شوند، نمی‌توانند حسرت این جدایی را بازگو کنند. سلطانم، شبی نیست که از حسرت و شراره‌های قلبم جهان آتش نگیرد. هر روز آسمان از فریاد من که در حسرت دیدن رخسارتان به سرمی برم، پاره پاره می‌شود...»

عجب دهن سرویسی بوده این زن لهستانی 🤣

اون دو تا زن دیگه طفلکیا بلد نبودن نامه عاشقانه بنویسن مخ سلطان سلیمان رو بزنن بعد این لهستانیه تازه از راه رسیده اومد و سوگلی و رییس حرمسرا شد

کهکشان

حکیم گاهی صدام میکنه میگه حاج مجتبی بیا هوا صافه کهکشان آندرومدا معلومه تماشاش کنیم

با اینکه بعضی وقتا حوصله اینکارارو ندارم ولی هرگز نمیخام دل حکیم رو بشکونم هر چند که تماشای ستاره و کهکشان رو دوست دارم

رفتم بیرون به آسمان به صورت عمودی و ده درجه انحراف بسمت غرب نگاه کردم دیدم راست میگه کهکشان آندرومدا ظاهر شده

دست حکیم رو گرفتم و باهم پرواز کردیم تا آندورمدا

شونه

دلی که غم داره

نیاز به شونه داره نه نصیحت !!!️

دوستی ها

این دوست دختر دوست پسر بازی چیه اخه

اسمشم زشت و زننده ست

جز ضرر و وابستگیهای بیخود چیزی نداره

منو دوست دخترم از این جور روابط متنفریم و حتی اسمشم نمیاریم..

ب جان هوشنگ

😆🤣🤣

پ ن :

یه عده نابغه جوگیر شدن فک کردن واقعیه ...داش این پست فقط یه جوکه خخخ

کشاورزی

اینروزا واقعا تحت فشاریم بخاطر کارای سنگین شالیزار ، هوای مازندرانم بعد یک ماه خیلی گرم شده قبلا همش ابری و خنک بود

بابامم درسته از بیمارستان ترخیص شده ولی ناچاره بیا سر زمین

زمستون با من مشورت نکرد وگرنه میگفتم زمین رو تحویل نگیر دردسره آب نیس خرجا خیلی گرونه سنت بالا رفته نمیتونی

ولی از روستا اومدم خونه دیدم میگن زمین رو تحویل گرفتیم

الان خانوادم همشون پشیمونن میگن کاش نمیگرفتیم..چون نصف خرمن مال صاحب زمینه اونم هیچ خرجی رو نمیده

دیروز تو اوج گرما کودزنی بودیم ، کیسه ها رو من تو زمین پخش میکردم ولی آخر کار دیگه گرما زده و بیحال شدم فشارم افتاد البته با خودمون آب خنک برده بودیم

امروزم دیدیم موتور آب خراب شده چند ساعت تو گرما درگیر این بودیم آخرشم درست نشد آب هم نداشتیم بیشتر نگران بابام بودم

فردا هم دردسره باید رادیاتور موتور آب روبازکنیم ببریم مکانیکی درستش کنه و دو تا موتور دیگه رو هم روشن کنیم چون نوبت ابه شنبه ست

پسفردا هم سمپاشی داریم که اونم کار بسیار سنگینیه

اصلا وضعیه

شانس

میگم خدایا چرا دوستا سر نمیزنن ب وبم و خودشونم پست نمیذارن ، نگو وقت کنکوره

دیگه از دوران کنکور خودم که ۱۶ ساله گذشته گرچه هنرستانی بودم و کنکور ما متفاوت بود از کنکور سراسری

و اینکه تو خانواده و بستگان نزدیکمم کسی کنکوری نیس که بدونم تاریخشو و برام اهمیتی داشته باشه

ان شالله این دوستای وبلاگیم موفق باشن توی کنکور

...

من از همون بچگی یه دختری رو دوست داشتم که خیلی زود ازدواج کرد و بهم نرسید و الانم شده همسایه مون ، یعنی دقیقا ۱۵ متر با خونه مون فاصله داره خونه ش

یه دختر دیگه رو هم دوست داشتم اونم زودی ازدواج کرد و اونم اومده همسایه مون شده

اینا هر دو شون ازدواج کردن بچه دارم شدن و اومدن همسایه شدن با ما و شدن ایینه ی دق و حسرت من 😔

هر روز چشمم بهشون میخوره و حسرت میخورم

تازه اون اولیه یه روز اومده بود خونه مون ، بهم گفت مجتبی تو چرا زن نمیگیری ؟ من هم سن توام ، سه تا بچه دارم

شوهرش پسر عموشه و اصلا آدم خوبی نیست هم با خانوادش هم با مردم ، پسراشم که فوق وحشی ، پیر کردن خانمه بیچاره رو ، یه روز شنیدم داشت گریه میکرد از دست پسراش🥹 خودشونم میگن ما خوکیم ، باور کن جلو خودم اینو میگفتن

ترخیص

بابامو از بیمارستان اوردم ، البته خودش تو راه بود با بچه محلمون که اونم مریض و تخت کناری پدرم تو بیمارستان بود داشت میومد که تو راه از اون ماشین پیاده شد و ماشین منو سوار شد

روزی که پدرمو بستری کردم وقتی اومدم پایین همین محلی مونو که اتفاقا هم سن و سال بابامم هست تازه داشت کارای بستری شو همراه دخترش انجام میداد

اونم دقیقا مثل بابام سی سی یو بستری شد بخاطر قلبش و دقیقا هم بردن کنار تخت بابام بستریش کردن خخ

واس هر دو شون خوب شد دو تا اشنا و محلی کنار هم تو بیمارستان واقعا نعمته با هم میحرفن وقتشون میره

اتفاقا دیروز که زنگیدم ب بابام الو الو میکردم بابام جواب منو نمیداد و گرم صحبت با اون اقاهه بود خخخ

امروزم همزمان ترخیص شدن ،

بابام میگه اون اقا اهل دل بود و کلی کارا و حرفای خنده دار و بامزه داشته

بیت کوین.

بیت کوین از ۱۲۲ هزار دلار هم رد شد

چرا چند روز پیش بیت کوین هامو فروختم اخه😔

صبرا و شتیلا

اسم صبرا و شتیلا شاید برای خیلی ها مخصوصا جوانها آشنا نباشه ولی اونایی که در موردش شنیدن میدونن که چقدر اتفاقات هولناکی اونجا اتفاق افتاد..

صبرا و شتیلا در واقع اردوگاه آوراگان فلسطینی بود در خاک کشور لبنان که اون زمان متاسفانه دولتی همسو با اسراییل داشت ، لبنان بر عکس سوریه و ایران ، اکثریت مطلقی نداره و چندین فرقه در لبنان زندگی میکنن که در جنگ داخلی شون مبارزات خونینی با هم داشتن

مسیحیان ، شیعیان ، سنی ها ، دروزیه

مسیحیان و دروزی ها خیلی به اسراییل نزدیک بودن از قدیم و هنوزم هستن ، همین امروز هم تو ارتش اسراییل کلی دروزی استخدام هستن

اون زمان در سال 1982 دولت لبنان دست حزب فالانژ مسیحی بود که خیلی نزدیک به اسراییل بودن و از احراب دست راستی و بسیار نژاد پرست و افراطی بودن و ضد مسلمان..

نیروهای فالانژ با چراغ سبز و همکاری اسراییل و امریکا به داخل اردوگاه فلسطینی ها اومدن و تا دو روز یکسره دست به قتل عام مردم و زن و بچه و مریض پیر و شیرخواره زدن حتی سرهای بچه ها تو کوچه خیابون مثله و بریده شده و تکه تکه شده افتاده بود

بین 700 تا 3500 بی گناه و غیر نظامی در دو روز تکه تکه شدن که خیلیاشونم لزوما فلسطینی نبودن حتی از شیعیان لبنان و گفته میشه 21 ایرانی هم در بین شهدا بودن طبق نقل روزنامه السفیر لبنان..

مجامع بین المللی هم که طبق معمول هیچ خاصیتی نداشتن و افرادی مثل شارون و بشیر جمیل و ایلی جبیقه دادگاهی نشدن

هر چند شارون با اون فلاکت به جهنم رفت و بشیر جمیل و ایلی جبیقه(دو رهبر مسیحی حزب فالانژ) رو هم فلسطینی ها تو همون سال جنایت ، ب درک فرستادن...عذابشون ابدی باد

دیروز از صبح حس بدی داشتم و نگران بودم در مورد پدرم ، تو دلم میگفتم نکنه پدرم مریض بشه چون کل مسیولیت خانواده و مشکلات زیادی که اینروزا داریم میفته رو دوش من ، در حالی که برادرمم جنوب سر کاره و نمیتونه بیاد

خلاصه غروب بود یهو دیدم پدرم ماشینو روشن کرد و رفت

پرسیدم کجا رفت

گفتن رفت دکتر قلبش اذیت میکرد

ساعت یازده شب شد و من خیلی نگران بودم پدرم نیومد زنگ هم میزدیم بر نمی داشت

تا اینکه اومد خونه و یه پاکت دستش بود

گفت دکترم نوار قلب گرفت گفت باید بستری بشی

یعنی اب سردی بود روی من ، از صبح تا حالا دلم شور میزد نگران بودم الکی نبود

اینروزا خیلی بد بیاری داریم ، مادرم عمل کرده و هنوز سرپا نشد و خاهرزادمم تصادف کرد که امروز غروب باید ببرم بخیه های سرشو باز کنن ، مرگ فقط یک سانت باهاش فاصله داشت

کشاورزی و کاراشم که قوز بالاقوز شده آب نیست زمین خشکه

اینم از پدرم که قلبش مریض شده ، البته دکتر امیدواری داده گفت ب موقع اومدی یه دو روز بیمارستان بستری باش بعد بهت دارو میدم خونه مصرف کن

ولی خب قلب شوخی بردار نیست کوچکترین مشکلش هم خطرناکه

امروز پدرمو بردم بیمارستان بخش سی سی یو بستری شد..بعدشم رفتم مزرعه دیدم اوضاع اب مناسب نیس

غروب هم خاهرزادمو ببرم برا دراوردن بخیه هاش

بازم خداروشکر..هر چی خدا صلاح بدونه همون میشه

با کمک خداوند مدیریت بحران میکنم و از این مشکلات فارغ میشیم ان شالله

بیت کوین

دیروز قیمت بیت کوین از مرز ۱۱۸ هزار دلار هم رد شد و ب تومان حساب کنیم به ده میلیارد تومان رسیده قیمت یک بیت کوین

الان وقت فروش هست برای اونایی که دارن

برای خرید اصلا زمان خوبی نیست

با توجه به اینکه نرخهای بهره در ماه های آینده کاهشی میشه قبمت بیت کوین از این هم فراتر میره در سال 2025

ولی حرکات قیمت زیگزاگیه ، یه مقدار که بالا میره ، نوسان گیرها نیفروشن برای سیو سود و چون فروش بالا میره قیمت پایین میاد پس فعلا برای خرید باید صبر کرد تا افت شروع بشه

این اصل خیلی مهمه :

سود در زمان خرید هست نه فروش

یعنی با قیمت خوب بخر

حکیم

حکیم عزیز

میدونم مردم بهت میخندن مسخرت میکنن ، از هر جا رد میشی با هم پچ پچ میکنن و در مورد تو حرف میزنن

و حتی میدونی تو خونه هاشونم از تو یاد میکنن و میخندن و گاهی وقتی میبیننت سربسرت میذارن

ولی تو از خنده های اونا خوشحالی ،

خوشحالی که وجود تو و یاد تو باعث لبخند و خنده رو لبهای مردم میشه

ولی میدونی که علی رغم خنده هاشون ، ته دلشون دوستت دارن چون نه ب کسی بدی کردی نه کسی رو آزردی و نه از کسی ناراحت شدی و حتی ب مردم کمک هم میکردی

حکیم تو باعث خنده ی خیلیا شدی ، ولی میدونم وقتی بری خیلیا برات گریه میکنن ، شاید حسرت دمی هم کلام شدن باتو رو در تمام لحظاتی که پر کشیدی و رفتی در دلشون داشته باشن

اونجاست که بتو فکر میکنن ، به غریبیت و خنده هایی که بتو میکردن و یاد تو آتشی در اعماق دلشون میشه

از ته دلشون رو به آسمون میگن حکیم ما رو ببخش ، حلال کن ما تو رو آزردیم دلتو با خنده هامون شکستیم

حکیم یار و غمخوار همه بود حتی بچه هایی که دوستاشون بهشون محل نمیدادن بازیشون نمیدادن و تنها میموندن ، این حکیم بود که نوازشی ب سر اون بچه میکرد و میبوسید و شوخی ای هم میکرد و لبخندی برای کودک ب ارمغان میاورد ، حکیم میرفت و کودک خیره ب حکیم باقی میموند و این میشد زیباترین خاطره ی بچه ها از کودکی شون ،

آه...

حکیم رفت و مردم هنوز از پایینه محله چشم انتظار حکیم رفته هستن

حکیم بزرگوار ، از آسمانها ، این مردم غافل و خوش خنده ی نامهربان و پشیمان رو ببخش..

گریه

گریه کن

گریه قشنگه ، گریه ، سهم دل تنگه

بخیه

امروز خواهر زاده رو میبرن برا باز کردن بخیه های سرش

چند روز پیش رفته بودیم همونجایی که براش حادثه پیش اومده بود

ظاهرا با موتور میخاسته از یه پرادوی مشکی سبقت بگیره اون عوضی هم دیده این سنش کمه خواسته سر به سرش بذاره اومده سمتش ، اینم خودش تازه داشت موتور سواری میکرد و بدون اجازه هم بیرون رفته بود ، دستپاچه میشه و کنترل موتور از دستش خارج میشه و با همون موتور، سوار نیوجرسی (بتنهای بزرگ وسط اتوبانها) میشه

رد لاستیک چند متر روی نیوجرسی مونده

خدا بهش رحم کرد خیلی حادثه بدی رو از سر گذروند چون سرش با اون سرعت ب بتن ها خورده بود

همون شب یهو دلم لرزید با خودم گفتم واقعا داشتیم این بچه رو از دست میدادیم

امروز یا فردا بابام قراره موتور رو از پارکینگ ازاد کنه و سریع هم بفروشیم

منطقه ی ما نوجوونها رو اصلا نمیشه کنترل کرد ..عشق موتورن ،

چند روز پیشم یه جوان موتور سوار تو اخر خیابون مون زد به یه خانم و پاشو شکوند ،

خانمی که شوهرش تازه سکته مغزی کرده و افتاده بود تو خونه و زنش تر و خشکش میکرد الان هر دوشون افتادن

چند هفته قبلم که خانم همسایه مونو موتور کشت جلو خونه مون..

پسرای ۱۳ تا ۲۳ سال حامل ملک الموت هستن ، خیلی دوران خطرناکیه بلوغ پسرها

ترس

تا حالا شده به وبلاگهای قدیمی و ناشناس که ماهها یا سالهاست بروز نمیشن برید ؟؟

یه ترس و نگرانی به ادم دست میده

کسانی که بدون خداحافظی وبشونو ترک کردن و رفتن خصوصا وبلاگهایی که پستهای بیشتر داشتن و فعالتر بودن خیلی نگران کننده تره

شمام ب همون چیزی فکر میکنین که من فکر میکنم ؟😔

هوش مصنوعی

قبلا با نسخه های فیک جی پی تی کار میکردم فقط در حد چت بود ولی نسخه ی اصلیش عالیه

امروز حتی برام اپلیکیشن اندروید ساخت

از شیر مرغ تا جون ادمیزاد توش هست هر اطلاعاتی بخوای داره من حتی نام و فامیلیمو زدم ، اطلاعاتمو دقیق اورد

هر چند گاهی اطلاعاتی غلط هم میده که من بهش گفتم جوابت غلطه و سریع اصلاح کرد و رفت اطلاعات درست رو برام اورد

کلی هم استیکر جذاب باهاش سختم

معادلات ریاضی رو هم بهش بدی با جزییات برات حل میکنه راه حلاشم بهت میگه

بنظرم حتی برای یادگیری زبانها هم عالیه

مزرعه

مزرعه برنج واقعا زیباست

خصوصا این تایم که اواسط عمرشونو دارن و مزارع کاملا سرسبز هستن

بعد کودزنی که فوق العاده سبزتر میشن

عکساشو گرفتم

دوستان کسی خواست اپلود میکنم یا میفرستم براتون

عبرت

از اونجایی که به تاریخ صدر اسلام خیلی علاقه دارم و خیلیم مطالعه داشتم در موردش و الانم که ایام محرم هست میخوام مطلبی عبرت اموز بنویسم از زندگیه کسانی که در صدر اسلام تغییرات عجیبی تو زندگیشون داشتن

اول اونایی که تغییرات مثبت داشتن :

حر بن یزید ریاحی

از فرماندهان لشگر یزید و از ساکنین کوفه بود اطلاعات زیادی در مورد جزییات زندگیش در کتب نقل نشده ولی در قبل از جنگ کربلا به امام حسین پیوست و از اولین شهدای حادثه ی کربلا بود.فرزندی ازش نقل نشده.

زهیر بن قین

ایشونم در ابتدا اموی بود و بصورت اتفاقی وقتی با خانواده و بار و بنه اش از حج به کوفه برمیگشت با کاروان امام حسین برخورد کرد و گرچه راغب به رفتن پیش امام حسین نبود ولی به دلیل تشویق همسرش دلهم اینکار رو کرد و از همرزمان امام حسین شد و در کربلا لشگریان یزید رو خیلی نصیحت کرد و شجاعتهای زیادی از خودش نشون داد و یکی از کسانی بود که همراه ساقی کربلا حضرت عباس برای اوردن اب رفته بود

در جنگ هم همراه با حبیب بن مظاهر جنگید و فرمانده جناح راست بود و از خودش رشادت نشون داد و این جمله ی معروف رو به امام حسین گفت :

پيش برو كه هدايت يافته اى و هدايتگر «امروز با جدت پيمبر ديدار مى كنى «و با حسن و على مرتضى «و صاحب دو بال، جوان دلير «و شير خداى شهيد جاويد..

در کربلا شجاعانه جنگید و شهید شد...در کتب من فرزندی براش ندیدم

...........................................

حالا اونایی که تغییرات منفی داشتن :

شمر بن ذی الجوشن

از یاران حضرت علی در جنگ صفین که حتی زخمی هم شد و معروفه به جانباز جنگ صفین ولی بعدها به امویان گرایش پیدا کرد و از فرماندهان یزید شد و عمده ی جنایات کربلا رو همین فرد دستور یا شخصا انجام داد ، شمر پسری بنام حاتم داشت که نسلش از همین حاتم ادامه پیدا کرد

حجار بن ابجر

اين شخص هم ساكن كوفه بود در زمان خلافت حضرت علی تمایلاتی از خوارج داشت ولی در جنگها اثری ازش نیست و در زمان معاویه در لباس خوارج با والیان معاویه جنگید ولی بعدها با اینکه خودش از سردمداران دعوات امام حسین به کوفه بود در زمان ورود امام حسین در کوفه کارشکنی کرد و وتبلیغاتی منفی انجام داد و مردم رو متفرق کرد البته از حضورش در جنگ کربلا در کتب تاریخی چیزی نقل نشده ولی در کوفه کارشکنی میکرد فرزندی بنام ابواسید داشت

شبث بن ربعی

از افرادی بود که در زمان پیامبر مسلمان شده بود ولی پیامبر رو ندید و صحابه محسوب نمیشد بعد از وفات پیامبر به سجاح پیوست و مرتد شد و حتی اذان گوی مرتدین بود ولی دوباره توبه کرد و مسلمان شد

در جنگ صفین سرباز حضرت علی بود بعدا به خوارج میل پیدا کرد ولی در جنگ نهروان حضور نداشت...از کسانی بود که برای امام حسین نامه نوشت و امام رو به کوفه دعوت کرد ولی با امدن عبیدا لله به کوفه ترسید و طرفدار امویان شد و هر چند خواست از جنگ دوری کنه و خودشو به بیماری زد ولی عبیدالله فهمید و مجبورش کرد در نبرد کربلا حضور پیدا کنه هر چند در نبرد هم سعی کرد خودشو از وسط میدان دور نگه داره و بعد از شهادت مسلم بن عوسجه از مسلم تمجید کرد بعدها با مختار هم جنگید...فرزندانی هم داشت : عبدالعزیز عبدالمومن عبدالله و عبدالقدوس

عمرو بن حریث

از یاران پیامبر و حضرت علی بود ولی در زمان معاویه به امویان گرایش پیدا کرد و در زمان معاويه و يزید رییس شرطه های شهر کوفه بود ..اثری ازش در جنگ کربلا نقل نشده

مره بن منقذ

پرچمدار حضرت علی در جنگ جمل که در کربلا قاتل علی اکبر شد

حبيب بن جماز

از یاران حضرتی علی بود و صراحتا خودش رو شیعه ی علی می دونست ولی پرچمدار سپاهیان یزید در کربلا شد

قعقاع بن شور

کارگزار امام علی(ع) در منطقه کَسکَر و مَیسان بود که به دلیل فساد مالی و ترس از مجازات به معاویه ملحق و از مخالفان امام علی(ع) شد..در زمان معاویه بر علیه حجر بن عدی گواهی داد که باعث کشته شدن حجر شد..قعقاع از کسانی است که زمینه دستگیری و شهادت مسلم بن عقیل و مقدمات شهادت امام حسین(ع) و یارانش را فراهم نمود..در نبرد کربلا از حضورش در کتب چیزی نقل نشده ولی قبل جنگ فعالیتهای منفیش زیاد بوده...پسری هم بنام نضر داشت

عبدالرحمان بن ابزی

این از اصحاب پیامبر بود و بعدها والی حضرت علی بر خراسان شد ولی در کربلا جزو لشگریان یزید شد هر چند جنایتی مرتکب نشد و فقط حضور داشت(هر چند رها کردن امام و رفتن جزو سیاهی لشگر یزید شدن هم جنایت کمی نیست ولی شمشیری نزد و اساعه ی ادبی هم نکرد) برای همین هم مختار وقتی قیام کرد عبدالرحمان رو نکشت ولی از کوفه اخراجش کرد

اینها فقط برای گذشته نیست اینها باید درس عبرتی برای ما باشند

درد

یه مدتیه بین دو کتفم متمایل به سمت راست درد میکنه

گاهی دردش از جلوی قفسه سینه هم هست

یکم نگرانم کرده که نکنه از ریه باشه

شوخی

پست پایینی برای فان و شوخی و خنده هست..هر طور دوست دارین بیاین وبم ،

جدی نگیرین😀

..

رعایت

ورود به وبلاگ من برای خانمها بدون حجاب شرعی و برای اقایون بدون البسه ی مناسب ، ممنوعه

مخصوصا که الان ایام محرم و عزاداری هست حتما مخاطبین محترم رعایت کنین چون من اصلا راضی نیستم بیحجاب و لخت و عور کسی بیاد وبم ، پس خودتونو مدیون نکنین ..

ورود بیحجاب باعث دور شدن فرشتگان رحمت و خیر و برکت از وبم میشه و نور معنویه وبلاگم از بین میره

با تشکر از همکاریتون

نخند ، کاملا جدی گفتم

خواهرزاده

دیروز و دیشب خیلی بد بودن ، خواهرزادم دیروز عصر با موتور زمین خورد و سرش شکست و اورژانس زنگ زدم بردنش بیمارستان ، البته مشکوک ب تصادف بود که پلیس اومد و رد کرد گفت اون هیچ نشانی از تصادف نیست اگر ماشینی هم بوده این پسر خودش دستپاچه و منحرف شده و تازه ۱۴ سالشه گواهینامه هم نداره ، گفتیم هیچ کاری نمیشه کرد ؟

گفت باید اون ماشینو پیدا کنین شناسایی کنین ازش شکایت کنین بعد تازه اقرار بکنه که مقصر بوده بعد تازه ..

گفتیم بیخیال ، فقط هزینه درمانش رایگان بشه دنبال اون نمیریم چون واضحه برخوردی نداشته

اوضاع موتورسوارای نوجوان تو منطقه ما افتضاحه ، همین چند هفته پیش زن همسایه مونو یه نوجوان تک چرخ زن ، جلوی خونه مون کشت که پست هم گذاشتم براش

چقدر این خاهرزاده رو نصیحت کردیم دعوا کردیم دوستانه صحبت کردیم مگه حرفو قبول میکنن ؟

عشق موتورن ، بابا این موتور از هر قاتلی بدتره ، خصوصا تو سن و سال کم

سرش از دو سه جا شکسته و کاملا خونی بود بینی شم شکسته و دست و پاشم پوستمال شده بود

دیشب تو بیمارستان کارش ب عمل کشید چون خون لخته شد بود البته عمل جزیی ای بود خداروشکر و همون دیشب هم ترخیص شد

مادرم بنده خدا ده روز پیش جراحی کرد دو هفته ست خونه افتاده و خواهرم ازش نگهداری میکنه کلی هم مهمون ریخت سرمون حالا این پسره ی کله شکسته هم قوز بالا قوز شد ..

فقط یه خیریتی داشت اونم این بود که پاسگاه اومد موتور رو برد خیالمونو راحت کرد چون موتور ن بیمه داره نه پلاک ملیه

مادرم همیشه میگفت بفروشینش این قرازه رو شما که دو تا ماشین دارین ولی ما گوش نمیکردیم

خلاصه ب خیر گذشت و خدا رحم کرد اتفاق بدتری نیفتاد ، اتفاقا جایی خورد زمین که ورودی مزار روستاست و از قضا همون لحظه تشییع جنازه ی دو نفر خانم بود ، جالبه این خانمایی که فوت شدن همسایه بودن یکیشون پیرزن و ب دلیل کهولت سن و دیگری هم یه خانم جوان که تو زمان دبستانش همکلاس خواهرم بوده و تو سی و خورده سالگی ایست قلبی کرد و فوت شد

نکته اخر اینکه موتور سیکلت فوق العاده برای نوجوانها تا سن سربازی خطرناکه

حذف لینک

دو نفر از لینکهای وبلاگم حذف شدن..

نفر اول بخاطر جواب درست ندادن ب کامنتها و انتقال حرفها به اشخاص ثالث و از همه بدتر تایید عقاید فاشیستی و متحجرانه و قرون وسطایی

نفر دومی بخاطر اهانت ب خودم و بی حرمتی و تهمت و قضاوت نسبت به فرد دیگری که بسیار برای من محترم هست

خطاب به ابله اولی و اون مخاطب فاشیستش که اون کامنت کذایی رو براش نوشته بود:



عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس‌ ...در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌

هركسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد... آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد

اقتصاد

یکی از علایق من مسایل اقتصادی هست خصوصا اقتصاد کلان ، و نرخ بهره و تورم و رکود و این چیزها

تورم یعنی افزایش سطح عمومی قیمت ها که مفهومی فراتر از گرانی هست

تورم کشور ما هم بعد از برجام همیشه بالای 30 درصد بوده و حتی در برهه ای نزدیک به 50 درصد هم رسید طبق آمارهای بانک مرکزی و گزارشات مرکز آمار ایران..

در اخرین گزارش مرکز آمار تورم سالانه ایران 34.5 درصداعلام شد که خب مخالفان زیادی هم در بین کارشناسان اقتصادی و هم در بین مردم داره ، مردم میگن بیشتر اجناس 70 یا حتی 100 درصد افزایش قیمتی داشتن ولی تورم 34 درصد اعلام میشه این با عقل جور در نمیاد

مشکل اینجاست که مرکز آمار و بانک مرکزی هر دو نهادهای دولتی هستی و دولت هم ذی نفع در تورم هست و اگر تورم بالا باشه یک پوین منفی برای دولتهاست برای همین این شایبه هست که ممکنه آمار سازی کنن و نرخ تورم کمتر از چیزی که هست نشون بدن

برخی پیشنهاد داده بودن که مرکز پژوهشهای مجلس نرخ تورم رو اعلام کنه چون نهادی هست که به دولت ربطی نداره..البته اینم خالی از اشکال نیس چون اگر مجلس همسو با دولت باشه ممکنه نرخ تورم رو کمتر اعلام کنن و اگر مجلس از نظر جناحی با دولت همسو نباشه ممکنه سعی بشه تورم بالاتر اعلام بشه ..

ولی بنظر من بهتر از اینه که نهادهای دولتی نرخ تورم رو اعلام کنن

هر چند در کشورهای دیگه مرجع اصلی اعلام نرخ تورم ، بانک مرکزی کشورهاست ولی بانک مرکزیشون بسیار مستقل تر از بانک مرکزی ایران هست

مثلا در ایالات متحده جروم پاول رییس فدرال رزرو هست و ترامپ هر چه بهش فشار آورد که نرخ بهره رو کاهش بده اینکار رو نکرد..آقای جروم پاول عملکردش واقعا تحسین برانگیز بود در عرض یک سال تورم 9 درصدی رو اورد رو عدد 3 درصد و الانم رسیده به 2.5 درصد بدون اینکه به اشتغال ضربه بخوره و رکود اقتصادی اتفاق بیفته

حالا در مورد تورم کشور ما یک کارشناس اقتصادی بسیار معروف بنام استیو هانکه استاد دانشگاه جان هاپکینز همیشه بر اساس داده های خودش و همکارایی که داره نرخ تورم کشورها از جمله ایران رو اعلام میکنه ، بعد از برجام با اینکه در ایران نرخ تورم 9 درصد اعلام شده بود هانکه این رقم رو شوخی دونست و نرخ تورم ایران رو 117 درصد اعلام کرد حتی در ماه های بعد همین اعداد سه رقمی رو اعلام میکرد ولی بعدها از نظراتش برگشت و اعلام کرد در محاسبات نرخ تورم در ایران اشتباه میکرده

بعضی از کارشناسان اقتصادی در کشور ما با اینکه خودشون منتقد دولت بودن و اعلام کردن نرخ تورم بالاتر از چیزی هست که دولت اعلام میکنه ولی نرخی هم که هانکه اعلام میکنه خیلی فضایی و غیر قابل قبوله

هانکه یک هفته قبل در اخرین گزارش خودش در شبکه اجتماعی x تورم سالانه ی ایران رو 49 درصد اعلام کرد...مشخصه که نسبت به گذشته فرمول محاسبه ی نرخ تورم ایران رو تغییر داده چون وقتی نرخ 9 درصدی دولتی رو 117 درصد اعلام میکردیعنی 13 برابر بیشتر ،پس الان وقتی دولت تورم رو 34.5 درصد اعلام کرده پس هانکه باید 450 درصد اعلام میکرد

در ایران بیشترین چیزایی که رو تورم تاثیر دارن نرخ دلار آزاد و همچنین افزایش حجم نقدینگی هست و اینطور که هر ده درصد افزایش نرخ دلار، نرخ تورم رو 4 درصد افزایش میده و هر ده درصد افزایش حجم نقدینگی نرخ تورم رو 3 درصد بالا میبره که وقتی میانگین افزایش حجم این دو تا رو در دوازده ماه اخیر محاسبه و جمع کنیم عددی بین 35 تا 40 درصد به دست میاد که کمی بیش از نرخ اعلامی مرکز آمار هست ولی خیلی نزدیکه و نسبت به رقم اعلامی هانکه(49 درصد) بسیار کمتر هست

درسته که بعضی اجناس مصرفی تو یک سال اخیر افزایش قیمت خیلی زیادی داشتن ولی در عوض بسیاری از عوارضها قبضها و قیمت سوخت ثابت بوده و اینا خودش باعث کمتر شدن نرخ تورم کلی میشه

بیت کوین و بازار های جهانی :

بیت کوین و ارزهای دیجیتال و بازار سهام(امریکا) جزو دارایی های ریسکی هستن بر خلاف طلا که دارایی امن محسوب میشه

زمان جنگ و تنش ها نرخ تورم بالا میره و این به نفع دلار و طلا هست چون مردم سعی میکنن در دارایی های امن تر سرمایه گذاری کنن ولی زمان صلح و آشتی یا آتش بس مردم بیشتر سراغ سهام و ارزهای دیجیتال میرن و باعث افزایش ارزششون میشن و دلار وطلا افت میکنن همین اتفاق دقیقا در جنگ ما و رژیم کودک کش اتفاق افتاد تا جنگ شروع شد بیت کوین از 108 هزار دلار به 98 هزار دلار سقوط کردو به محض پایان جنگ دوباره بیت کوین به 108 هزار دلار رسید

پس بیت کوین با بازار سهام امریکا باهم رابطه مستقیم دارن(از نظر افزایش یا کاهش قیمتهاشون) و با دلار و تورم رابطه عکس دارن ولی طلا کمی بحثش فرق داره زیاد پای بند این رابطه ها نیست...البته منظورم طلای جهانی هست نه افزایش یا کاهش قیمت طلا تو کشور خودمون

ایران :

تو ایران طلا و سکه و دلار و تورم و بیکاری با جنگ و تحریم رابطه رابطه مستقیم دارن یعنی هر چی جنگ و تحریم و تنش یا حتی خبر این سه تا افزایش پیدا کنه تورم و سکه و طلا و دلار هم قیمتهاشون بالا میره و بیکاری هم بیشتر و البته بالعکس..بعنوان نمونه دیدیم که دلار در اول جنگ به 98 هزار تومان رسید ولی در پایان جنگ به 83 هزار ت کاهش پیدا کرد البته امروز 87 هزار ت هست

ولی تنشها با بازار بورس ایران رابطه عکس داره تنش و تحریم بالا باشه بورس سقوط میکنه

پس زمانی این چیزها رو خرید کنید که قیمتها سطح پایینتری دارن همیشه یادتون باشه در سرمایه گذاری ها سود ، هنگام خرید هست و نه زمان فروش

ایراااان سربلند ، ایراااانی سرفراز ، پرچم زیبای سه رنگ ایراااان ، هماره برافراشته باد.

خاطره سربازی

خاطره بامزه ایه

دوران سربازی معمولا نماز جماعت خصوصا برای شیعیان اجباریه ..البته بستگی به پادگان یا محل خدمت هم داره ..بعضی جاها و شرایط طوریه که نماز فردی هم امکانش نیست خونده بشه

دیگه خیلی از سربازا هم نابه دلخواه میان خودشونو دولا راست میکنن خخخ

نماز جماعت شیعیان دعای کمیل و دعای فرج و زیارت عاشورا و اینجور چیزا داره..نماز اهل سنت اینارو نداره و چون فرادی میخونن زودتر تموم میکنن و میرن ولی سربازای شیعه باید کلی الاف بشن تا حاج اقا تموم کنه و بعدشم دعا بخونن ، حوصلشون سر میرفت..سر پل ذهاب که سربازی بودم یه سرباز شیعه اهل مازندران میرفت صف اخر با اهل سنت دست بسته نماز میخوند که زودتر قال قضیه کنده بشه و بره

یه روز کادری عقیدتی به بچه های اهل سنت مشکوک شد و رفت سین جیم کرد از همشون پرسید اهل کجایید و حنفی هستین یا شافعی..از قضا این سرباز که اسمش حسن بود هم اونجا تو صف اهل سنت نشسته بود و با دو تا سوال لو رفت خخخ

گفت تو یه ماهه میبینم داری با اهل سنت نماز میخونی فقط بخاطر نخوندن نماز جماعت..برو جلو ببینم..از این به بعد همیشه باید صف اول باشی و ببینمت خخخ

هوا

شمال اینروزا هوا عالیه..

ولی تهرانیا نیاین منطقه ما خخخ

گذشته

تقریبا یک ماه پیش از یه خواستگاری نافرجام نوشتم که خانواده دختره رضای بودن ولی خودش بدون اینکه منو ببینه جوابش منفی بود...

و ما هم از همون روزا دیگه پیگیر نشدیم و کلا فراموش کردیم قضیه رو ، ولی دیروز خاله م که تو همون منطقه ی اون خانواده زندگی میکنه زنگ زد بهمون و گفت مادر دختره اومده با ما دعوا کرده که چرا اینکارو کردین چرا اینو گفتین خخخخ

شاید بعضیا در جریان جزییات نباشن من توضیح میدم

من جنوب کشور شهر چابهار سر کار بودم که پدرم از شمال بهم زنگ زد گفت فلان دوستت نامزد کرده با دختر فلانی ...گفتم اون خانواده یه دختر کوچیکتر دارن بدرد من میخوره شما نظرتون چیه؟

بعدا مادرم زنگ زد بهم و گفت از نظر ما اوکی هست دختره خوبه خانوادشم خوبن فامیلم که هستیم غریبه نیستن

البته من دختره رو سالهاس که ندیدم چون خونه شون زابل هست رفت و آمد نداشتیم فامیل دور هم هست

گفتم من از چابهار کارم که تعطیل شد سر راه بیام زابل خونه خاله م و از همونجا با خاله م برم و اون دختر رو هم ببینم خونه شون ، پدر مادرم با خالم و شوهر خالم هماهنگ کردن و من 12 ساعت از چابهار تا زابل رانندگی کردم و ساعت سه و نیم عصر با مکافاتی رسیدم زابل چون هم ماشین اذیتم کرد هم طوفان شن بود که معروفه طوفانهای سیستان...

روز اول که اجازه ندادن بریم خونه شون چون دختره گفته بود مادرم نیست مادرم مسافرته من بدون مادرم تصمیمی نمیگیرم ..روز دوم شوهر خالم پیشنهاد داده بود دختره خودش بیاد خونه خاله م که ما همو ببینیم اینم بهش برخورده بود که شما متقاضی هستین بعد من بیام؟این بی احترامیه به من...خب گور بابات ، همون روزقبل که خودمون خاستیم بیایم چرا اجازه ندادی؟اون بی احترامی به منه مهمان نبود؟؟؟که این همه راه به یه امیدی اومده بودم؟

روز سوم هم همه چیز اوکی شده بود رفتم مسجد نماز مغرب خوندم و منو خالم و شوهر خالم اماده شدیم که بریم خونه شون ، یهو خالم اومد گفت مجتبی همه چی کنسل شد باز بهانه اوردن و نمیخان ما رو ببینن...

خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم تو دلم هزاران فحش و لعنت بهشون فرستادم ولی جلو شوهر خالم چیزی نگفتم ، اخه بگو بیشخصیتها شما که میدونین منمهمانم مسافرم از راه دور اومدم سه روزه خونه خالم بنده خدا مزاحمم هر روز یه بامبول در میارین خب جون میکندی همون روز اول میگفتی جوابمون کلا منفیه و خلاص..دیگه این شل کن سفت کن واس چی بود اخه؟

بعدا فهمیدم دختره مخالف بوده ولی پدرش موافق بوده و اصرار میکرده وتا اخرین لحظه پدره پافشاری میکرده حتی بینشون دعوا هم شده ولی دختره زیر بار نرفته که منو ببینه..برا همین جواب منفی شون خیلی با تاخیر اعلام شد

منم همون شب وسایلمو بستم و ساعت 4 صبح از خونه خالم حرکت کردم اومدم شمال اونم با اعضاب روان داغون..

اون روستا بیشترشون فامیلای مادرم هستن و وقتی پخش شد که همچین اتفاقی افتاده ظاهرابعضی فامیلا رفتن پیش دختره و خانوادش و ازشون انتقاد کردن و کلی از من تعریف کردن

تعریف از خود خوب نیس ولی انصافا شرایط منو خانوادم خیلی بالاتر از اون دختر و خانوادشه

حالا بعد یه ماه مادرش رفته با خالم دعوا کرده چرا اینو گفتین چرا اینکارو کردین و غیره

داش دیگه دیر شده برا این حرفا ، مرغ از قفس پرید خخخخ

صلح

جنگ تمام شد و اسقاطیل گورشو گم کرد و این گرفتاریها تمام شد ،

البته روسیاهی باقی موند برا وطن فروشها و جواسیس و خاینین که برای حملات یهود ذوق مرگ شده بودن

تسلیت میگم به خانواده ی هموطنانی که شهید شدن ، و اونایی که مجروح شدن و خونه ها و اموالشون اسیب دید ان شالله سلامتی شونو به دست بیارن و ضررهاشون جبران بشه

و همچنین تسلیت میگم به وطن فروشها که با اعلام اتش بس ، تمام امیدها و ارزوهاشون تبدیل ب حسرت شد و بر باد رفت خخخخ

ایرااان سربلند ، ایرااانی سرفراز ، پرچم زیبای سه رنگ ایراان ، هماره برافراشته باد