حکیم
حکیم عزیز
میدونم مردم بهت میخندن مسخرت میکنن ، از هر جا رد میشی با هم پچ پچ میکنن و در مورد تو حرف میزنن
و حتی میدونی تو خونه هاشونم از تو یاد میکنن و میخندن و گاهی وقتی میبیننت سربسرت میذارن
ولی تو از خنده های اونا خوشحالی ،
خوشحالی که وجود تو و یاد تو باعث لبخند و خنده رو لبهای مردم میشه
ولی میدونی که علی رغم خنده هاشون ، ته دلشون دوستت دارن چون نه ب کسی بدی کردی نه کسی رو آزردی و نه از کسی ناراحت شدی و حتی ب مردم کمک هم میکردی
حکیم تو باعث خنده ی خیلیا شدی ، ولی میدونم وقتی بری خیلیا برات گریه میکنن ، شاید حسرت دمی هم کلام شدن باتو رو در تمام لحظاتی که پر کشیدی و رفتی در دلشون داشته باشن
اونجاست که بتو فکر میکنن ، به غریبیت و خنده هایی که بتو میکردن و یاد تو آتشی در اعماق دلشون میشه
از ته دلشون رو به آسمون میگن حکیم ما رو ببخش ، حلال کن ما تو رو آزردیم دلتو با خنده هامون شکستیم
حکیم یار و غمخوار همه بود حتی بچه هایی که دوستاشون بهشون محل نمیدادن بازیشون نمیدادن و تنها میموندن ، این حکیم بود که نوازشی ب سر اون بچه میکرد و میبوسید و شوخی ای هم میکرد و لبخندی برای کودک ب ارمغان میاورد ، حکیم میرفت و کودک خیره ب حکیم باقی میموند و این میشد زیباترین خاطره ی بچه ها از کودکی شون ،
آه...
حکیم رفت و مردم هنوز از پایینه محله چشم انتظار حکیم رفته هستن
حکیم بزرگوار ، از آسمانها ، این مردم غافل و خوش خنده ی نامهربان و پشیمان رو ببخش..