پارسال تابستون که شمال بودم بعضی روزا میرفتم نونوایی نون بگیرم
برام عجیب بود که بعد از یک دهه دوباره نونوایی های منطقه ی ماشلوغ شده بودن
اونجا تا سه تا نون تکی هست و صفی نیست...منم سه تا میخواستم...یکی از فامیلامم که پونزده سالش بود تو صف بود
اون اقاییم که نون میداد همه رو نون داد حتی تکی ها ولی بمن نداد با اینکه از خیلیا زودتر اومده بودم...خیلی بدم اومد از رفتارش...یجورایی قومیتی برخورد کرد عوضی...چون ما اونجا مهاجر محسوب میشیم
حالا ی نکته دیگم بود...اون متصدی نونوایی در زمان دبستان ، هم مدرسه ایه من بود ولی چار سال از من بزرگتر...منو اینجوری خطاب کرد : پسر فلانی
ولی اون فامیل پونزده ساله مو که دقیقا نصف من سن داره رو ب اسمش گفت بیا این شش تای تو (یاسین)
تو دلم ناراحت شدم...من دو برابر این بچه سن دارم منو میگی پسر فلانی و اسم پدرمو میگی..فرضا اسم منم نمیدونی نباید منو اینجوری خطاب کنی..فامیلیمو که میدونی اسکول...بعد این الف بچه رو ب اسمش خطاب میکنی دیوث؟؟
بخاطر همین قضیه دیگه این نونوایی نرفتم و از نونواییه خیابون خودمون که از قضا فامیلمونم هست نون خریدم از اون ب بعد..
نفله ها یادشون رفته تا همین چند ماه پیش التماس مردمو میکردن که از مانون بگیرین نون هامون رو دستمون میمونه...تازه یه نونوا خودش با موتور نون میاورد در خونه ها تحویل میداد اونم از ی روستای دیگه میومد
دوباره دکون هاشون شلوغ شد و خداییشون شروع
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 7:49 توسط مجتبی
|