تدریس

سومین دانشگاهی که توش ثبت نام کردم تو یه استان دیگه بود ...

ترم اول همون جلسه ی اول یه استاد اومد شروع ب تدریس کرد یهو وسط کلاس از لیستش اسم یه خانم رو‌خوند گفت خانم این مطلبو تحلیل کن

همه کپ کرده بودیم..بیشتر از همه خودم تعجب کرده بودم

ده ترم تو دو تا دانشگاه دیگه درس خونده بودم از هیچ استادی چنین روشی ندیده بودم

مگه دبستانه اخه؟

البته روش تحلیلی و مباحثه و مشارکتی خیلی خوبه ولی نه اینکه با روش مچ گیری و اجبار ، بدتر تو کلاس استرس ایجاد کنی..بعدم اون دانشجو بنده خدا نتونه ج بده و خجالت زده بشه در جمع

کلا این دانشگاه اصلا روال خوبی نداشت..درسایی که واحد (نظری عملی )داشتن ، استادا اصلا ب واحد نظری نمیپرداختن و فقط همون جلسه اول میومدن تعیین میکردن کیا در چه جلساتی کنفرانس ارایه بدن

بعد خوده استاده هم تو کلاس مثل مجسمه مینشست تا اخر ترم..تنها کارشم حضور غیاب بود

معمولا استادا درس میدن بعد میگن کسی سوالی حرفی داره یان...

اگه درسی واحد نظری عملی هست استاد موظفه اون واحد نظری رو تدریس کنه وگرنه وقتی هیچی درس نداده چیو میخواد امتحان بگیره؟؟

جان وارناک

امروز خبر اومد که جان وارناک صاحب امتیاز کمپانی ادوبی فوت شده...

برای من که فتوشاپ کار هستم خبر ناراحت کننده ای بود

ایشون خیلی از نرم افزارهای کاربردی رو تولید و گسترش داد مثل فتوشاپ ، ایلستریتور و غیره

جالبه که نام ادوبی رو هم از نام رودخانه ای که در پشت خونه ش در غرب امریکا بوده گذاشته

امتیاز نرم افزار فتوشاپ رو در سال 1990 برادران نول ، به اقای وارناک واگذار کرده بودن که از اون سال ب بعد نسخه های جدیدتری از این نرم افزار تولید میشد

در ضمن امروز دکتر صفاییان سرپرست دوقلوهای معروف ، لاله و لادن هم از دنیا رفت...روحشون شاد

برای اوناییکه سنشون قد نمیده یا احیانا نمیدونن میگم...لاله و لادن دو دختر دو قلو اهل فیروزاباد فارس بودن که از ناحیه سر بهم چسبیده بودن

دکتر صفاییان چند سال قبل از انقلاب اینارو ب فرزندی قبول کرده بود

سال 82 برای جراحی جدا شدن ، ب سنگاپور رفتن ولی حین عمل در سن 29 سالگی فوت شدن

یادش بخیر..رفتنشونو هیچوقت یادم نمیره...روحشون شاد

فرهنگ

دوستی ازم در مورد فرهنگ و شرایط زندگی در امریکای لاتین پرسید...

چون یه مسافرت کوتاه به اون منطقه داشتم...

خب اون منطقه هر شهر و کشوری واس خودش فرهنگها و نژادهای مختلفی داره...یعنی ممکنه مردم یه روستا مستیزو باشن ولی دو کیلومتر اون طرفتر مردمش سفیدپوست باشن

تنها چیزی که بین شون مشترکه زبانشون هست که بجز برزیل ، که زبان اصلیشون پرتغالی هست ، بقیه ی کشورای اون منطقه به زبان اسپانیولی صحبت می کنند..هر چند برزیلی ها هم تا حد زیادی اسپانیولی رو بلدن

سه تا کشور خیلی کوچیک هم در اون منطقه هستن که از نظر نژادی و فرهنگی و تاریخی بسیار متفاوتن با ده کشور دیگه...گویان ، سورینام ، گویان فرانسه

این سه کشور کوچیک که در شمال برزیل واقع هستن اکثرا هندی تبار مسلمان و یا افریقایی هستن و با وجود اینکه خاکشون در منطقه امریکای جنوبی هست ولی جزو کشورهای امریکای مرکزی محسوب میشن...یجورایی مثل همین ارمنستان که خاکش جزو اسیاست ولی از خیلی جهات دیگه ب اروپا وصلن

مورد بسیار مهم دیگه ای که در اون منطقه هست وجود گروههای تبهکار و مافیا و قاچاقچی و ادمکش خطر ناک هست و کلا سطح خشونت در اون منطقه بسیار بالاست و برای مهاجرین و کسانی که برای سفر اونجا میرن خیلی مهمه و باید بسیار مواظب باشن

اگر کسی خلافی بکنه بازداشت و ب زندان بیفته معلوم نیست چ عاقبتی در انتظارش باشه چون زندانها و زندانیهای بسیار مخوف و خطرناکی داره..

منم شانس اوردم که با چار پنج تا خانم که دانشجو بودن اشنا شدم...تازه اینا نرمالترین دانشجوهاشون بودن ولی بازم وحشیگری داشتن خخخ

خیلی براشون عجیب بود که اهل الکل نیستم...

البته با بدبختی ارتباط برقرار میکردم...دست و پاشکسته انگلیسی و اسپانیولی قاطی میکردم منظورمو میرسوندم...البته اینترنت عالی بود از مترجم انلاین و کتابی هم که داشتم استفاده میکردم خیلی کمکم کرد

اینم بگم من فقط به اروگویه و ارژانتین رفتم که نسبت به دیگر کشورای اون منطقه سطح فرهنگ بیشتری دارن مردمش...چهره ی مردمشون زیاد تفاوتی با اروپایی ها نداره فقط گاها می دیدم افراد دورگه یا مستیزو هم تو شهر هستن...جالبه که زبانشون اسپانیولیه ولی شدیدا عاشق ایتالیا هستن ...دلیلشم مشخصه ...چون بیشتر مردم اروگویه و ارژانتین تباری ایتالیایی دارن

ولی با اون دخترای دانشجو وقتی به پاتاگونیا (منطقه ای درمرکز ارژانتین) رفتم روستاهایی می دیدم که مردمشون کاملا بومی و سرخپوست بودن...والبته بسیار هم فقیر و محروم

مناطق طبیعی و دشتهای بکر و کوههایی داره که بسیار دیدنی هست

فتوشاپ

از بس علاقه دارم بارهاست از نرم افزار فتوشاپ پست میذارم..

دقیقا یک سال از شروع کار من با نرم افزار فتوشاپ میگذره..واقعا نرم افزار قدرتمند و جالبیه

سخت که نمیشه گفت ولی بخاطر ابزارها و ادجاسمنتها و منوهای زیادش نیاز ب تمرین بیشتری داره برای یاد گرفتنش ولی در عوض تواناییه زیادی هم داره

خیلی نمیشه ازش پول دراورد اگر بخوای عادی کار کنی خصوصا که امروزه هوش مصنوعی هم اومده و کار رو اسون کرده

ولی بازم واس خودش دنیایی داره و یادگرفتش بسیار میتونه جالب و جذاب باشه

البته اگر کسی بسمت جعل و خلاف بره شاید ازش بتونه پول خوبی دربیاره ولی عاقبت نداره

تو این یک سال فقط میشه گفت اپراتور و کاربر فتوشاپ شدم..یعنی در واقع نرم افزار رو بلدم ولی هنوزم نمیتونم باهاش پروژه تجاری بزنم...فوقش پروژه های ساده بتونم انجام بدم

گاهی فیلم و پی دی اف های اموزشی هم تهیه میکنم ...

ادامه میدم تا پیشرفت کنم

عرس الله

خاطره ای از دوستانم :
قبل از ایام کرونا در فصل تابستان تصمیم گرفتم نذر پارچه و چادر داشته باشم که در این گرانی ها هم کمکی به خانمهای دوستدار حجاب کرده باشم و هم ثوابی در کارنامه ی اعمال پرگناهم ثبت بشه..و چه مکانی بهتر از مشهد برای ادای این نذر...
با رایزنیهایی که داشتم غرفه ای رو با قیمت بسیار ناچیزی در اختیارم گذاشتن خداخیرشون بده...
گفتم نیاز به چند خانم هم هست که در عرضه و دوخت و دوز و اندازه گیری و غیره با من همکاری کنن...خودشون چند نفری رو بمن معرفی کردن و خیلیم خوشحال شدن که میتونن در این نذر شریک بشن و همکاری کنن
پارچه رو هم از همون غرفه ها تهیه میکردم و خوشبختانه از همون ساعت اول با استقبال زیادی هم روبرو شد...از صبح خانمها میومدن شروع به کار می کردن و تا قبل از نماز مغرب مشغول بودیم...
نماز خانه ای در اونجا بود که برای ادای نماز به اونجا رفتم...وضو گرفتم و خواستم نماز مو شروع کنم که خانمی منو صدا کرد گفت اگه میشه پیشنماز ما باشید ما دوست داریم نماز جماعت بخونیم..من سالها در مدرسه و دانشگاه و حتی در بین خانواده و بستگان پیشنماز بودم ولی اینجا خودمو لایق پیشنمازی نمیدونستم و ترجیح میدادم فردی که ملبس به لباس روحانیت هست پیشنماز باشه...این نکته رو گوشزد کردم ولی خیلی اصرار داشتن...دیگه من هم قبول کردم چون نماز با جماعت ثواب بسیار بیشتری داره
پیشنماز قبل شروع نماز و زمان اقامه باید نگاهی به صفوف بندازه تا راست و بدون خطا باشه...
سرمو کمی به طرفین برگردوندم که متوجه شدم جمعت زیادی از خانمها اومدن و چند صف درست شده که برای خودمم جالب توجه بود
نماز رو شروع کردم و بخدا قسم چنان حال زیبا و معنوی ای بمن دست داد که هیچوقت در هیچ نمازی هرگز تجربه نکرده بودم..انگار در مکانی پر از نور و معنویت و درخشندگی احاطه شدم.واقعا لذتبخش بود
نماز که تمام شد شروع به ذکر کردم که دوباره صدای یکی از خانمها اومد که از من در خواست خطابه داشتن و اصرار هم کردن که ناچار قبول کردم..
وقتی بلند شدم و برگشتم دیدم نوری که من حس میکردم همه اطراف این خانمهاست و چقدر زیبا بود با اون چادرهای سفید اون معنویت و قشنگیه زاید الوصف..
بنابراین خطابه ی خودم رو هم از همین موضوع انتخاب کرده و با نام و یاد خدا و سلام و درود بر پیامبر و اهلبیت وشهدا اغاز کردم
امروز خیلی خوشحال شدم و افتخار کردم که در این شهر و مکان مقدس تونستم نماز جماعت برگزار کنم و ان شالله ثوابی دو چندان به شما بانوان محترم و زحمتکش و محجبه و عفیفه که بانی این نماز نورانی شدید برسه
در حدیث شریف نقل شده الصلاه عماد الدین یعنی نماز ستون دین است و بسیار با اهمیت طوری که بیش از صد بار در قران تکرار شده و همیشه با فعل قیم یعنی برپاداشتن بهش تاکید شده یعنی نماز بپای داریم نه اینکه فقط نماز بخوانیم...شما بانوان محترم امروز نماز بپای داشتین در حالیکه من فقط می خواستم نماز بخونم که ان شالله این حقیر لیاقت این لطف بیکران رو هم داشته باشم
امروز باور بفرمایید یکی از زیباترین نمازهایی بود که حس کردم که به گمانم فقط میتونه دو دلیل داشته باشه ...اول نماز جماعت در این شهر مقدس و پر برکت و در جوار اقا امام رضا علیه السلام و دوم بخاطر حجاب و عفاف و اخلاصی که در شما بزرگواران هست
این نور ایمان هست که من هنوز در اطراف شما می بینم که نه با چشم سر ، بلکه حتی با چشم دل عمیقا میبینمو حس میکنم
ما همیشه میگیم بنده ی خوبی باش ، خوب عبادت کن، خوب بندگی کن....
بنظر من نه ، ما نباید بندگی کنیم ، ما باید با خدای خودمان عشق بازی کنیم در نماز به عشق خدا بایستیم و ایات و اذکار زیبای الهی رو با جان و دل به زبان بیاریم و خودمان رو به خدا عرضه کنیم..
چه مرد و چه زن هر دو باید در نماز مخلص باشیم و فارغ از تمام غل و غش ها و امیال دنیوی باشیم و فقط غرق در عشق خداوندی باشیم
بعضی ها میگن خدا معشوق هست و ما باید عاشق خدا باشیم
من میگم نه ، ما معشوق باشیم تا خدا عاشق ما باشه خدا دوستداره باشه خدا ما و ایمان مون رو بپسنده
با عطر و بوی خوش و لباسهای مرتب و اراسته و زیبا و اخلاص و با جان و دل در پیشگاه عاشق مان ظاهر بشیم
وقتی یک زن مثل شما با چادر سفید در پیشگاه خدا حاضر میشه و با اون ایمان و حجاب و عفاف در منتهای زیبایی هست و خدا عاشق چنین عشقی میشه و زن رو غرق در نورانیته الهی خودش میکنه
یک عروس رو لباس سفید میپوشونن و زیبا و اراسته ش میکنن به چه دلیل؟؟
که یارش اونو بپسنده و دل ببره از اقای داماد و عاشقترش بکنه با زیباییه خودش

پس نعمت زن بودن رو هرگز دست کم نگیرین چون معنویات و احساس در شما زنان بسیار بیشتر از مردان هست و از این نعمت الهی برای هر چه بیشتر غرق شدن در نور الهی استفاده کنین

بزن بهادر

قدیما اگر بین یک زن و مرد دعوایی میشد یا حتی اگر زنه یه سیلی ب مردی میزد...

اقاهه واکنشی نشون نمیداد و فقط میگفت من با زنها دهن ب دهن نمیشم...

نه بخاطر اینکه بترسه یا برای شخصیتش حرمت قایل نشه منتها چون مردانگی وجود داشت اینطور بود...

متاسفانه امروزه دیگه اینطور نیست..بعضی از مردهای ایرانی از مرد بودن فقط هیکلشو دارن

چند روز پیش تو شیراز یه خانم محجبه که فرزند خردسالش هم همراهش بود به یه زن بیحجاب تذکر میده

که با برخورد وحشیانه ی زنه و شوهرش مواجه میشه و جلوی دخترش بهش حمله ور میشن..این طفلک تا اخر عمرش این صحنه ی هتک حرمت ب مادرشو فراموش نمیکنه و مطمینا در روحیات و احساساتش تاثیرات مخرب و منفی زیادی میذاره...بر مسببینش هزاران لعنت

تاسف اور تر اینکه اون اقا خودش از پرسنل نیروی انتظامی هست...وای به روزی که بگندد نمک...پلیس که خودش باید حافظ امنیت جامعه باشه این رفتارو میکنه...باید گفت انا لله و انا الیه راجعون

البته اون حیوان دوپای بشر نما دستگیر شده..ولی امیدوارم سر و ته قضیه هم نیاد...یه معلم اگر کوچکترین اشتباهی بکنه سریع اخراجش میکنن

ایشونم باید سریعا اخراج و برخورد قانونی شدیدی باهاش بشه و با اون سلیطه ای که همسرش هست هم همینطور

فرضا هم کسی اومد بهت تذکر داد که خوشت نیومد..تو باید اینطور ب مردم حمله ور بشی احمق؟؟

چند وقت پیش بخاطر یه سطل ماست که رو سر یه بیحجاب خالی شد خیلیا ماتحت خودشونو جر دادن ...حالا همونها در این قضیه یا خفه خون گرفتن یا از اون وحشیا دفاع میکنن یا کارشونو توجیه میکنن

انقد وحشی و بی تربیت و بی خانواده هستن که خانمهای محجبه و چادری که اشخاص عادی هستن(نه امر ب معروف و غیره) جرات نمیکنن تو مکانهای عمومی مثل مترو وارد بشن که نکنه یه حیوون بهش حمله نکنه یا تیکه نندازه و تمسخر نکنه پوششو

قدیما اگر بین یک زن و مرد دعوایی میشد یا حتی اگر زنه یه سیلی ب مردی میزد...

اقاهه واکنشی نشون نمیداد و فقط میگفت من با زنها دهن ب دهن نمیشم...

نه بخاطر اینکه بترسه یا برای شخصیتش حرمت قایل نشه منتها چون مردانگی وجود داشت اینطور بود...

متاسفانه امروزه دیگه اینطور نیست..بعضی از مردهای ایرانی از مرد بودن فقط هیکلشو دارن

چند روز پیش تو شیراز یه خانم محجبه که فرزند خردسالش هم همراهش بود به یه زن بیحجاب تذکر میده

که با برخورد وحشیانه ی زنه و شوهرش مواجه میشه و جلوی دخترش بهش حمله ور میشن

تاسف اور تر اینکه اون اقا خودش از پرسنل نیروی انتظامی هست...وای به روزی که بگندد نمک...پلیس که خودش باید حافظ امنیت جامعه باشه این رفتارو میکنه...باید گفت انا لله و انا الیه راجعون

البته اون حیوان دوپای بشر نما دستگیر شده..ولی امیدوارم سر و ته قضیه هم نیاد...یه معلم اگر کوچکترین اشتباهی بکنه سریع اخراجش میکنن

ایشونم باید سریعا اخراج و برخورد قانونی شدیدی باهاش بشه و با اون سلیطه ای که همسرش هست هم همینطور

فرضا هم کسی اومد بهت تذکر داد که خوشت نیومد..تو باید اینطور ب مردم حمله ور بشی احمق؟؟

چند وقت پیش بخاطر یه سطل ماست که رو سر یه بیحجاب خالی شد خیلیا ماتحت خودشونو جر دادن ...حالا همونها در این قضیه یا خفه خون گرفتن یا از اون وحشیا دفاع میکنن یا کارشونو توجیه میکنن

انقد وحشی و بی تربیت و بی خانواده هستن که خانمهای محجبه و چادری که اشخاص عادی هستن(نه امر ب معروف و غیره) جرات نمیکنن تو مکانهای عمومی مثل مترو وارد بشن که نکنه یه حیوون بهش حمله نکنه یا تیکه نندازه و تمسخر نکنه پوششو

سریال

من زیاد تلویزیون نمیبینم..خیلی خیلی کم

مگر اینکه برنامه ی ورزشی یا مستند جذابی داشته باشه یا فیلمای قدیمی پخش کنن

چقدر دوس داشتم امسال سریال معصومیت از دست رفته پخش بشه که شد..

هر چند داستانش غیر واقعیه ولی خیلی زیباست..از لحاظ فیلمانه و لوکیشن و همه چیزش طبیعی بنظر میرسه و ادمو به همون حال احوال کوفه میرسونه

و اون داستان عشق شوذب به ماریا و حمیرا که بسیار بسیار فیلم رو جذابتر کرده

و از همه مهمتر عاقبتی که شوذب دچارش شد حقیقتا عبرت اموز بود

معصومیت از دست رفته با داستان غیر واقعیش ، هزاران برابر از فیلمای چرتی مثل مختار که ادعا میشه داستانش واقعی هست زیباتر هست

درد دل یک زندانی

سرشو پایین انداخت و اهی کشید...اهی که تا منتهای جگر هر انسانی رو ذوب میکرد

گفت بزرگترین سرمایه ها ی یک انسان ، ابرو ، سلامتی و خانوادش هستن

الان که مهر زندانی بر پیشونیه من خورده ، دیگه ابرویی ندارم

سلامتی جسمی هم دیگه چه به درد من میخوره وقتی تو زندانم..سلامتی روحی هم که ..حرفشم نزن

خانواده هم دیگه منو نمی پذیرن

هم سلولیم بخاطر بدهکاری افتاده زندان ، حداقل خطایی نکرده ، درسته زندانی زندانیه..فرقی ندارع ولی بی ابروییش بسیار کمتره از خطایی که من کردم

یک عمر با شرافت و ابرو زندگی کردم اونم در یک خانواده ی شریف ..ولی بعدش مرتکب چنین خطاکاری و بی ابرویی ای شدم..

کار مو از دست دادم ..خانوادمو از دست دادم..شرف و ابرو و حیثیتمو از دست دادم...اینده مو از دست دادم (اینارو در حال اشک ریختن میگفت)

دیگه ب چه امیدی زندگی کنم و زنده بمونم..ازادی برای من از هزاران مرگ بدتره..بیرون هیچ اینده ای برای من نیست

در پایان حرفاش این شعر و برام خوند :

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقتی دگر