الان بابام اومد گفت که شوهر خالت زنگیده و گفته نظر خانواده ی دختره منفیه

خخ

یعنی از بهترین خبرای عمرم بود ، خیلی خوشحال شدم که لازم نیس خودم جواب کنم ،

از همون ثانیه ی اول که دختره رو توی مجلس خاستگاری دیدم با خودم گفتم چجوری ب خانوادم و شوهر خاله م بگم که این خانم اصلا پسند من نیست ، خداروشکر کارم راحت شد

تو خواستگاریهای سنتی این اتفاق میفته ، زمانی که پسری ، دختر و خانواده شو ندیده و دیگران واسطه و معرف شدن و وقتی خاستگاری میره و دختر رو میبینه پسند نمیکنه و قبل از اینکه خودش اعلام کنه که نظرش منفیه ، خانواده ی دختر اعلام جواب منفی میکنن ، اینجا معمولا پسرا خوشحال میشن

فقط یه نکته ی بد وجود داره اونم اینکه اون دختری که من قبلا دیدمش و خوشم اومده ،دختر خاله ی همین دختریه که جواب منفی داده و همسایه ی هم هستن ، حالا درسته که با هم خوب نیستن ولی خبرا بهشون میرسه دیگه ، روستا دیگه میدونین چجوریه ، شرق روستا یکی بگوزه ، پس لرزه هاش غرب روستا رو هم میلرزونه خخخ همه از جیک و پوک زندگیه هم خبر دارن

الان بخام برای این دختر برم ، ممکنه بگه رفتیه خاستگاریه کسی که با خانواده ی ما مشکل دارن ، جواب منفی

فعلا از مجردی لذت میبرم و تمرکزم روی سرمایه گذاریمه

خواستگاری

بالاخره رفتیم شهر آبا اجدادی و خونه ی فامیلامون که هماهنگ کنیم و بریم خواستگاری..

پدرم ب شوهر خالم زنگید و در مورد اون دختر و خانوادش پرسید

چون فامیل شوهر خالم هستن

شوهر خالم گفت اونا کلا تو یه منطقه ی دیگه ای بودن و ما رفت و آمد نداشتیم

بعد گفت فلانی هم یه دختر دم بخت داره تحصیل کرده م هست

این پیشنهاد خیلی ب مذاقم خوش نیومد چون هر وقت خلاف نیت اصلیم عمل کردم شکست خوردم یا هر دختری که دیگران بهم پیشنهاد دادن اصلا پسندم نبودن

بعد با خودم گفتم اون دختری که مد نظر منه ۸ سال ازم کوچکتره ولی اینی که شوهر خالم پیشنهاد داد سه چار سال ازم کوپکتره

و جالب اینکه این دو دختر ، فامیلن ینی دختر خاله ی هم هستن

ولی خانواده هاشون ظاهرا با هم خوب نیستن

خلاصه قبول کردم پیشنهاد شوهر خالمو و خودش هماهنگ کرد و پریشب رفتیم خونه ی دختره..

جالبه که تو خونه شون یه فامیل هم پیدا کردیم ، عروسشون ، دختره دخترداییه مادرم بود که در مجلسمون حضور داشت

سه چار تا برادر خوشتیپ داشت پدر و مادرشم بدک نبودن عروسشونم که فامیل ما بود ماشالله از همه قشنگتر ، خیلیم ادمهای خوب و با اخلاق و خاکی ای بنظر میرسیدن

ولی وقتی دخترشونو صدا کردن و اومد و دیدم ، اصلا پسندم نشد چون برای علاوه بر سیرت و اخلاق ، ظاهر هم مهمه

نمیگم طرفم خوشگل باشه ولی حداقل معمولی باشه

این بنده ی خدا یجوری بود کلا ..

بعد اتمام مهمانی ، متوجه شدم اوه مادر و خواهرم چ خوششون اومده

حالا منم عصبی که عجب غلطی کردم این پیشنهاد مزخرف رو قبول کردم که خاستگاریه این دختره برم ، جواب کردن راحته ، منتها اگر بخام خاستگاریه همون دختر مورد علاقم برم کارم بسیار سخت شد چون حتما میشنوه که خاستگاریه دختر خالش رفتم اول ، و دید منفی ای نسبت بمن پیدا میکنه

هم فامیلن و هم همسایه

دیشب از ناراحتی و اعصاب خوردی اصلا نخابیدم

ولی صبح که تو راه بودیم بابام اومد پیشم و گفت این دختره رو من نپسندیدم تو چی ؟

بال دراوردم از حرفش ، گفتم آره منم نپسندیدم

گفت پس خودم بعدا با همون دختر و خانواده ای که خودت گفته بودی هماهنگ میکنم

حقوق خانمها

یمدت گلایه هایی داشتم در پستهام و خیلی تند انتقاد میکردم برای همین بعضی خانمها منو متهم به زن ستیزی کردن یا از لحنم انتقاد کردن

بجز انتقاد به لحنم ، بقیه ی ایراد ها اصلا منطقی نبود

حالا میخوام چند توصیه قانونی ب خانمها بگم تا کمی جبران بشه

در ایران زن از نظر قانونی فقط وظیفه ی تمکین داره ، تمکین یعنی اطاعت ..حالا اطاعت در چی ؟ شوهر به زن بگه برو دزدی کن ، زن باید اطاعت کنه ؟ نخیر

تمکین در رابطه ی زناشویی و تمکین در سکونت ، یعنی هر جا شوهر خونه گرفت زن نباید مخالفت کنه..تمکین فقط در همین دو مورد

حتی اگر شوهر به زنش بگه به بچه شیر بده ، زن وظیفه ی تمکین نداره حتی اگر بچه ی خوده زن باشه

جهیزیه هم وظیفه ی شوهره ، ولی تو ایران از نظر عرفی خانواده ی زن جهیزیه رو تهیه میکنن به دو دلیل : هم کمک به خانواده ی داماد باشه هم اینکه چون زنها با وسایل خونه سر و کار دارن با سلیقه ی خودشون میخرن

فقط در بلوچستان و بعضی مناطق سنتی خانواده ی دختر هیچ کمکی نمیکنن جهیزیه رو هم داماد میخره و تازه کلی هم از داماد توقع مهریه و لباس و طلا دارن ، و بخشی از مهریه رو باید نقدا پرداخت کنن

تو همون بلوچستان به یه نفر گفتم چرا کمکی نمیکنین ب خانواده ی داماد ؟ گفت دین گفته زن وظیفه ای نداره ما طبق دینمون عمل میکنیم

گفتم همون دین میگه زنی که مهریه ش سنگین هست ملعونه و دخترای پیامبر مهریه شون فقط ۴۰۰ درهم بوده که نقدا گرفتن و تازه با همون پول خوده پیامبر ابوبکر و بلال رو فرستاد تا جهیزیه حضرت فاطمه رو تهیه کنن ،

دهنش بسته شد فقط گفت رسم مونه..لعنت ب این رسوماتتون

پس جهیزیه وظیفه ی زنها نیست ، خانمها بدونید ..ولی اگر جهیزیه رو روی دوش طرف مقابل انداختید خاهشا تو جشن و مهریه و دیگر هزینه ها راه بیاید و تو ازدواج سختگیری نکنین

نفقه : یعنی خرجیه خانواده ، زن به محض خطبه ی عقد و بله گفتن ، حق نفقه داره و داماد باید از همون تایم نفقه شو بده اصلنم مهم نیس که عروسی گرفتن یا نه ، حتی زن میتونه تا آخر عمرش به خانه ی شوهر نره و نفقه بگیره و تازه اینجاش جالبه که میتونه نصف مهریه رو هم طلب کنه که به این دو مورد آخر حق حبس میگن ، حق حبس یعنی قبل از زمان عقد تا زمانی که شوهر بهش دخول جنسی نکرده میتونه ب خونه ی شوهر نره

حق حبس بیشتر حالت شعار داره و مگر کسی عقلش کم باشه که خودشو معطل کنه ، بخاد زندگی کنه میره خونه ی شوهر و اگر هم نخاد ، درخواست طلاق میده دیگه ، چرا عمرشو حروم کنه

زنها یه حق دیگه دارن به نام تنصیف اموال شوهر ، این حق زمانی به زن داده میشه که درخواست طلاق از طرف شوهر باشه و دلیل شوهر برای طلاق هم منطقی و محکمه پسند نباشه

توی اروپا حق تنصیف اموال داریم و ربطی نداره کی درخواست طلاق داده و اموال هر دو طرف نصف و تقسیم میشه چون در اروپا زن هم وظیفه داره نصف مخارج خانواده رو تامین کنه

اینا حقوق خانمها بود

ولی بنظر من مهریه رو کامل ببخشید ولی حق طلاق و حضانت و اشتغال رو بگیرید

جهیزیه رو اگر توانتون هست بخرید

جشن هم اگر نگیرید باور کنین آسمون ب زمین نمیاد ، الان یه تالار بگیری کمترین هزینه ش نیم میلیارده

نیم میلیارد مفته مسلم بدی ب تالار که یه مشت فامیل گرسنه بیان بخورن و جفتک بندازن و هزار تا ایرادم از مراسمت بگیرن و هزار غیبتم پشت سرت بکنن تازه خیلیام گلایه کنن که دعوتمون نکردی

اون نیم میلیارد رو صد میلیونشو یه مسافرت تفریحیه دو نفره با تور برید ارمنستان که هزینه ش خیلی کمه هم فاله هم تماشا،کلی هم خاطره میشه براتون و فیلم و عکسای سفرتون هزار برابر از فیلم عروسی بهتر و نوستالژیکتر میشه ، ۴۰۰ میلیون دیگشم برای خودت طلا و سکه بخر یا یه کسب و کار کوچیک راه بندازین کمک خرجتون میشه ، اصلا ب شوهرتون بگین من جشن نمیخام ، پولشو نقدا بهم بده میخام لوازم ارایشی بزنم ..چ میدونم هر کسبی که سلیقه تونه ..خداییش بد میگم؟منطقی نیست ؟؟

به قهقرا

دیدم دختر محجبه و نجیبیه و نچراله دنبال دک و پز نیست در خواست ازدواج دادمو زندگیمونو شروع کردیم

زندگیمون خیلی شیرین بود

ولی کم کم قر زدنهاش شروع شد توقعاتش بالا رفت سبک زندگیش تغییر میکرد

چادرش رو کنار گذاشت گفت سختمه چادر بپوشم از این ب بعد عبا میپوشم ، گفتم من چادری بودنتو بیشتر دوست دارم ولی باشه عبا هم حجابه ، هر چی سلیقه ته

گفت یکم آرایش میکنم بهم میاد ، گفتم بدون آرایش م برام زیباترینی ، گفت دوست دارم ، گفتم باشه

گفت کارای خونه زیاده سختمه ، گفتم کمکت میکنم و میکردم

کم کم عبا رو هم کنار گذاشت گفت گشاده درازه کلاس نداره سیاهه ، میخام امروزی باشم ، بلوز شلوار بیرون میرفت

ارایشهاش شد ارایش غلیظ

رفت بسمت تزریق و بوتاکس

کمر و دست چپشو از مچ تا بازو تتوی دایمی کرد گفتم چرا اینکارو کردی چرا بدن زیبای خودتو زشت و لکه دار کردی ؟ گفت بتوچه ..بدن خودمه ، ب من کاری نداشته باش

کم کم شال رو هم از سرش برداشت و رفت بیرون با تی شرت و شلوار ، گفتم تو محجبه و چادری بودی چرا بیحجابی میکنی ؟ گفت ب تو ربطی نداره ، این پوشش منه نه شخصیتم ، پوشش،و لباس سلیقه ست و کسی حق دخالت در سلیقه ی دیگران نداره..گفتم من شوهرتم ، گفت هر خری میخای باش ، تو مسایل شخصیم دخالت نکن

مدتی با دوستهای مونث بیرون میرفت و نصفه شبا میومد گاهی با هم سفر میرفتن چون خانم بودن اعتراصی نمیکردم

ولی بعد متوجه شدم با پسرها و مردا هم میرن ویلا و باهاشون دوسته

خونه خراب شدم

دیگه تو خونه هم کار نمیکرد ، من از سر کار که میومدم خودم غذا درست میکردم ظرفا و لباسا رو میشستم و اتو میکردم

اصلا بچه نمیخاست میگفت باید جلوگیری کنیم و گرنه اصلا طرفم نیا

دعوا راه مینداخت فحش رکیک میداد حتی با من یقه ب یقه میشد

گوه زد ب زندگیمون..

همون روزی که شاغل شد و چادرش تبدیل ب عبا شد ، دوستم بهم گفت این زن ، زندگیتو جهنم میکنه

بیحجاب ، هرگز باحجاب نمیشه

ولی باحجاب ممکنه بی حجاب بشه

پس برای مردانی که حجاب خانمهاشون مهمه ، حتما باید دقت کنن که اون حجاب ظاهری و الکی نباشه و اعتقادی و قلبی باشه..

حاشیه

همیشه نون تو حاشیه ست ، خیلیا از این حقه برای بدست آوردن منافع استفاده میکنن

مثل سلبریتیها و بلاگرها با کارای حاشیه ای و عجیب یا دعواهای زرگری و صوری خودشونو بولد میکنن فالوور جمع میکنن

یا توی سینما هم همینه ، ساختن فیلمای پر حاشیه ای مثل سووشون و پیر پسر که علی رغم داستان ضعیفشون ولی چون پر از حاشیه هستن و داستانشون جدید هست پر سر و صدا میشن و نون حاشیه شونو میخورن نه داستان قوی رو..

فیلمایی که پر از اهانت و بی احترامی هستن خصوصا سووشون که مردم لر بختیاری اهانت کردن ، قوم لر که افتخار ایران هستن ، شرم بر سازندگان و طرفداران این فیلم باد..

یا در سینمای هند فیلم pk که اونم داستان ضعیفی داشت ولی بخاطر داستان بدیع و تابوشکنانه ی خودش و ضد دین بودنش خیلی حاشیه و سر و صدا پیدا کرد و سومین فیلم پرفروش تاریخ سینمای بالیوود شد

فیلمی که درش تلاش شد بگن خدایی وجود نداره و ادیان همه غلط هستن ، بدون اینکه آلترناتیو و جایگزین بهتر و درست تری معرفی بشه ،

نقطه ی عطف فیلم اونجا بود که اون راهب بودایی از pk پرسید حالا بقول تا ما همه غلط همه اشتباه ،خدا نیست و علمای دین همه بقول تو فریبکار ،

پس تو چی توی چنته داری ؟ راه درست چیه ؟ تو راه درست رو ب ما معرفی کن تا بدونیم و بفهمیم ، ایا راه درست تری داری ؟؟ یا فقط بلدی بگی همه غلطن

اینجا بود که pk به تته پته افتاد و موند چی بگه و شروع به سفسطه کرد و نتونست راه درستی بگه

و این شد یکی از پرفروش ترین فیلمها.

ما انسانها همیشه به چیزای جدید و نو گرایش بیشتری داریم ، حتی اگر اون چیز قدیمی خوب و خوشایند بوده باشه حالا اگر توام با حاشیه باشه که نور علی نور..

تو وبلاگ هم همینه ، روزایی که بحث و مناظره میکردم بازدید وبلاگم دو یا سه برابر میشد

تو فضای واقعی هم همینه ، بین دو نفر جر و بحث راه بیفته ، پنجاه نفر از اینور اونور میان ببینن چی شده ،

خیلی ها از این دو کلک ( بدیع بودن و حاشیه سازی) استفاده میکنن برای بدست آوردن منافع..

هزار پدر

تمام کامنتهایی که بدون آدرس نوشته میشن خصوصا اگر فحش باشه از من نیست..

همه میدونن من اهل بحث و استدلالم ، ممکنه تند بحرفم ولی فحش نمیدم مگر فحش بشنوم و درضمن کامنتهام زمانی که بحث دارم هرگز یک کلمه ای دو کلمه ای نیست

قبلا هم سابقه داشته با نام من فحش میدادن ب مخاطبهام و من ناچارا کامنتهامو رمز دار مینوشتم که مخاطبهام تشخیص بدن کامنتهای منو،

یه عده که حاصل تجاوز اورانگوتانهای جهش یافته ب ننه هاشون هستن ریدن ب فضای وبلاگ نویسی

در ضمن ، لطفا قدرت تشخیص داشته باشین و ساده لوح نباشین

ازدواج

انقدر این شرایط ازدواج رو سخت میگیرن که هیچکس تمایلی ب ازدواج نداره ، حالا شرایط اقتصادی هم که افتضاحه مزید بر علت شده..

یه زمانی هدف سر و سامون گرفتنه جوانها بود و سخت نمیگرفتن ازدواج اسون بود ولی الان هدف از ازدواج شده کلاس گذاشتن و چشم و هم چشمی و اینکه قبل از شروع جلسه ی دوم خواستگاری فقط فکر زمان طلاق هستن و میگن چکار کنیم که حق و حقوق بیشتری از طرف مقابل تلکه کنیم

حالا قدیم اگر خانواده ای همچین نیتی هم داشت فقط مهریه ی سنگین تعیین میکرد ولی امروزه علاوه بر مهریه سنگین ، به لطف اینترنت و ماهواره و اشاعه ی تفکرات فمینیستی ، هر ننه قمری میاد حرف از حقوق برابر میزنه و ادعای حق حضانت و حق تحصیل و حق اشتغال و حق خروج و حق تنصیف اموال میزنه ، دختره بلد نیس اسمشو بنویسه میگه حقوق برابر میخام

حقوق برابر میخای ؟؟ باشه

مثل من برو سربازی دقیقا با همون شرایطی که من رفتم اموزش دیدمو تو نیزارهای سرپل ذهاب و قصر شیرین گشتی میدادم زیر طوفان و بارون که دهنم سرویس شد

نصف مخارج خونه رو تقبل کن

مهریه حذف

نفقه حذف

حق حبس حذف

بعد بیا اون حقوق برابر رو بخواه ، حقوق برابر این نیست که فقط تو چیزایی که ب نفعته برابری بخوای ، این مغلطه ها بدرد پهنیستا میخوره

خطاب به پسر ها میگم :

از نظر قانونی و شرعی نه جشن عروسی نه ماشین عروس نه ارایشگاه نه لباس عروس نه تالار نه ارگست نه شاباش نه حنابندان نه پاتختی نه شیربها نه فیلمبردار نه حلقه نه پذیرایی نه ماه عسل و نه هیچ کوفت و زهرمار دیگه ای هیچکدوم وظیفه ی مردان نیست..تاکید میکنم هیچکدومشون

این چیزا مزخرفاتیه که عرف جامعه ی مردستیز و سنتیه ایرانه که بر مردان جامعه تحمیل کرده..

وظیفه ی مرد در زندگی از نظر قانونی و شرعی ،فقط مهریه و نفقه هست ، همین و بس...مهریه و نفقه در حد توان خودش نه بیشتر ...

صیغه خیلی بهتر و کم خرج تره

هیچ کدوم از اون خرج های الکیه جشن و غیره و حلقه و طلا وجود نداره فقط خطبه رو میخونی میری سر زندگیت ، هر وقتم دلزد شدن طرفین از هم میتونن راحت جدا شن ونیاز نیس یه عمر همو تحمل کنن مهریه هم همون اول نقدی پرداخت میشه

بسته به نیازت مدت صیغه رو تعیین میکنی مثلا ۶ ماه و دیدی خوبین با هم ، تمدید میکنی و اگر خوب نبودین جدا میشین خیلی راحت و نیاز به دادگاه و طلاق و دادرسی و حکم جلب و مهریه و حصانت و نوبت و این اتاق ب اون اتاقم نداره

فقط باید احتیاط کرد بچه دار نشد که اگر بشن بازم موردی نداره باید ثبت کنن و ادامه بدن زندگی رو بخاطر بچه شون..

ممکنه مدتی نیاز ب تنهایی داشته باشی ، چ لزومی داره که یک عمر یک نفر رو کنارت تحمل کنی ، هر وقت دیدی نیاز ب همدم داری دوباره اقدام به صیغه میکنی

حالا که ازدواج و طلاق انقدر سخت شده ، کاش صیغه و ازدواج موقت بیشتر ترویج بشه

البته حواستون باشه گیر افردی مثل کلثوم اکبری نیفتین خخ

دادگاهیش تموم شده و ان شالله حکم مجازات قتلهایی که انجام داده ب زودی میاد

خواستگاری

میخوام مشورت بگیرم از افراد و کسانی که تجربه داشتن در زمینه خاستگاری و ازدواج ..مجردا هم میتونن نظر بدن

رمز دار مینویسم کسی خواست بگه تا رمزشو بدم

ادامه نوشته

خرمن

امروز کمباین داریم و روز برداشت محصولمون هست

هوا هم خداروشکر ابری و خنکه

ظاهرا فردا بارندگیه ، بنابراین امروز آخرین فرصت برای برداشت محصول برنج منطقه ی ماست

چون زمان برداشت بارون بیاد هم باعث خوابیدگیه ساقه های برنج میشه و دیگه با دستگاه نمیشه درو شون کرد و باید کارگر اورد که کلی هزینه ی دستمزد و خورد و خوراک و تدارکاتشون میشه

و حتی اگر ساقه ها نخابن ، زمین گل میشه و دستگاه درو و کمباین و تراکتور داخل زمین نمیره

البته امروزه کمباینهای زنجیری داخل گل هم میرن ولی بازم سخته تو گل کار کنن

حتما از برداشتمون توسط کمباین فیلم میگیرم

کمباین شاید بعضیا ندونن چیه ، یکی از ادوات کشاورزی هست که برای برداشت گندم و برنج ازش استفاده میشه که دانه ها رو از ساقه ها جدا میکنه اگه ندیدین سرچ‌ بزنین عکس و فیلمش میاد ، ساقه هم بعدش همون کاه میشن و دانه ها هم در کیسه ریخته و تاجر میاد میخره و میبره

روز خرمن از زیباترین روزهای کشاورزهاست ، روزی که محصول چند ماه زحمتشونو میگیرن و خستگیشون در میره

گربه

چند سال پیش داداشم برای ماهیگیری دریا میرفت ، بعد هر شب خوب ماهی میگرفت میاورد

بعد یه روز منو داداشم داشتیم تورها رو تمیز کردیم یهو یه گربه اومد روی تورها جیش کرد

باور کن از همون روز دیگه تورها ماهی نگرفت ، حتی یه دونه نگرفت😐

نحس بود اون گربه..

تجاوز گران

روبینهو ( فوتبالیست معروف و سابق تیم ملی برزیل) به جرم تجاوز گروهی به زنان در زندانه ..

توی زندان همراه با دیگر مردانی که سابقه ی تجاوز به زنان رو داشتن یه تیم فوتبال تشکیل دادن به نام تجاوز گران🤣🤣

دمشون گرم ، نوش جونشون

باید اسم تیم شونو شیرمردان میذاشتن😄

پ ن : این پست رو در جواب فاحشه هایی نوشتم که کلثوم اکبری رو شیرزن خطاب میکردن

جلب

خواهرزاده ی زن عموم رو در نظر بگیرین ، چند ماهی بود با یه دختر نامزد و عقد کردن ولی هنوز سر خونه زندگیشون نرفتن ،

پسره بندر شاغله و پدرشم چند ماهی درگیر سرطان بود و بالاخره یکی دو ماه پیش فوت شد

الان برا این پسر حکم جلب اومده چون نامزدش شکایت مهریه و نفقه کرده

اومدن دستگیرش کنن ، گفتن چرا نوبت دادگاه نیومدی ؟

گفت من درگیر بیماری و فوت و سرطان پدرم بووم و تازه شاغلم هستم

دستگیرش کردن و بردن ، طفلک پسر سالم و زرنگیم هست

هیچی زندگی نکردی کلی هزینه ی مراسم عقد و حلقه و لباس بکنی غم ماهها آب شدن پدر تو بیمارستان و سرطان و فوتش رو تحمل کنی حالا هم بدون اینکه یک روز زندگیه متاهلی کرده باشی باید نصف مهریه و نفقه ی یک سال رو محاسبه کنن و ازت بگیرن

یعنی من ریدم بهت دنیا ...

ندید

تو خواستگاریه قبلیم که ولایت مادریم خونه خاله م بودم و متاسفانه دختره قبول نکرد ما حضوری بریم خونه شون و ظاهرا کس دیگه ای رو میخواست ، از قضا تو سه روزی که اون روستا بودم یه دختری دیدم که خونه ی برادرشوهره خاله م منتظر بود ، ازش خوشم اومد

پیگیر شدم که کیه و از کدوم خانوادس

خاله م گفت فامیل اون یکی شوهر خالته ، و چهار تا خاهرن که همشون مجردن

گفتم چ خوب

خاله م گفت اخلاق ندارن برا همین مجرد موندن اونی هم که تو دیدی آخریشونه مادرشونم زمان کرونا فوت شد

هر سه تا خالم که اونجا هستن گفتن اینا اخلاق ندارن ولی یکی از خاله هام دختر دم بخت داره فک میکردم از حسادت میگن ( دختراش بدرد من نمیخورن زیر بیست سالن)

البته مادرم طایفه شونو میشناسه میگه اینا کمی بد اخلاق و سختگیرن

من از کسای دیگه تحقیق کردم گفتن خوبن ، مستقل و خودکفا و کدبانو و خانم و خانه دار و محجبه و خیاطی هم میکنن هر ۴ تاشون ، از اون دخترای هنرمند هستن که نسلشون تقریبا منقرض شده ، ولی کمی زبون دارن

من دختر بزرگشونو ندیدم ولی قصد دارم برای همین برم ببینمش ، چند ماهی ازم بزرگتره که خب اهمیتی نداره ، البته بنظرم بهترم هست

برای وسطیها یا اون آخریه نمیرم چون احتمال جواب منفی شنیدن بیشتره چون خانوادشون سنتیه و ممکنه بگن تا خاهر بزرگترمون ازدواج نکرده ما هم ازدواج نمیکنیم ، البته خودم این چرندیات رو قبول ندارم ولی خب عقاید متفاوته دیگه

امیدوارم ب دلم بشینه و جواب هم نکنه و البته سخت هم نگیرن تو این تورم و گرونی

دو سه هفته دیگه میرم

خواننده خاموش

مطمینم خواننده خاموش دارم

اگر کسی هست یه ابراز وجود بکنه 😊

جهیزیه

یه آقایی کنارم نشسته بود میگفت پسرم چند وقتیه خانمش ازش طلاق گرفته

خانمه با یکی دیگه ازدواج کرده و چند روز پیش همراه شوهر جدیدش اومدن و جهیزیه رو از خونه پسرم بردن😔

میگفت الان پسرم با مازندگی میکنه و خودشم یه بچه ی کوچیک بغلی داره ، خودمونم یه بچه ی معلول تو خونه داریم ، موندیم چکار کنیم چجوری اینارو تر و خشک کنیم

یه پسر مجرد دیگه هم داریم که باید بفکر سر و سامون دادن اونم باشیم

الان همین پسرم که زنش جدا شده عصبیه و اصلا رابطه خوبی با من نداره و دعوا میکنه ولی با مادرش بهتره

این آقا و خانوادشو از زمان دبستانم میشناختم همیشه فکر میکردم یه خانواده ی بی حاشیه و بی سر و صدا هستن ولی ظاهرا دیگه اینطور نیست

نباید از ظاهر قضاوت کرد

کاینات ب همه مون کمک کنه...

بیماری

داشتم سر گذشت واقعیه یه آقا رو که از همسر و پدر همسرش که هر دو بیمار هستن نگهداری و پرستاری میکنه میشنیدم

از زبان خود آقاهه و صوتی و خیلی با صدای غم و غصه تعریف میکرد

ناخودآگاه اشک آدم سرازیر میشه

توی سر خانمش بیماریه پوستیه پیش رونده ای وجود داره که ناچارن از ناحیه گوشش تراشه و فلز زیر پوستش قرار دادن تا از پیشروی بیماری جلوگیری کنه

پدر خانمش هم افتاده و دست کش شده و آلزایمر هم گرفته

بچه و فامیلی هم ندارن

خدا کمکشون کنه