نامه های خرم سلطان به سلطان سلیمان قانونی(قدرتمند ترین سلطان عثمانی) :

خرم در نامه‌های خود چنین می‌نوشت: «حضرت سلطان، در حسرت دیدن رخسار شما می‌سوزم. ای سلطان دولت بزرگ عثمانی دستان‌تان را می‌بوسم. بگذارید تا حال و احوال این جاریه را که عاشق شماست توضیح بدهم. برای ابراز عشقم به شما به ایزنیک آمده و توسط حجاج به حضور والایتان نامه فرستادم. آرزویم دریافت خبر سلامتی شماست.» او در یکی دیگر از نامه‌های عاشقانه‌اش چنین نوشته است: «عزیز دلم سلطان، به خداوند بزرگ التماس می‌کنم که دیگر شما را از من جدا نکرده و رخسار عزیزتان را هرچه زودتر ببینم. ایزد منان ما را از جدایی رها سازد. حتی اگر آب دریاها مرکب شده و تمامی درختان به قلم تبدیل شوند، نمی‌توانند حسرت این جدایی را بازگو کنند. سلطانم، شبی نیست که از حسرت و شراره‌های قلبم جهان آتش نگیرد. هر روز آسمان از فریاد من که در حسرت دیدن رخسارتان به سرمی برم، پاره پاره می‌شود...»

عجب دهن سرویسی بوده این زن لهستانی 🤣

اون دو تا زن دیگه طفلکیا بلد نبودن نامه عاشقانه بنویسن مخ سلطان سلیمان رو بزنن بعد این لهستانیه تازه از راه رسیده اومد و سوگلی و رییس حرمسرا شد