دعوا
دخترا تو خیابون داشتن با هم دعوا میکردن و ب همدیگه فحش میدادن بعدم درگیر شدن
هفت هشت نفر بودن
دو نفرشون با هم گلاویز شدن و یکیشون که قلدرتر بود اونو خوابوند و سرشو محکم به آسفالت می کوبوند
یکی دو نفرشون خواستن دخالت کنن اون دختر رو از زیر دست و پای این نجات بدن ولی بقیه نذاشتن
هفده هجده ساله بنظر میومدن ، همه شونم با تاپ و شلوار یا تی شرت و شلوار بودن
مردا و پسرایی هم مثه من اون اطراف بودن ولی کسی جرات دخالت و رفتن جلو و جداکردنشونو نداشت
حتی پسرا بهت زده بودن از دعوای شدید و خطرناک اینها و همون جمله ای که تو ذهنم مرور میکردم ، پسرا هم میگفتن : خدا رحم کنه ، چه دوره زمونه ای شده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۴ ساعت 5:18 توسط مجتبی
|