امروز بالاخره از دوستم که شوهر خواهر همون دختریه که میخاستم براش خاستگاری برم هست ، پرسیدم که از نامزدش بپرسه قضیه چیه ؟چرا ب ما اجازه ندادن بریم خونه شون ؟ دختره نمیخاد یا خانوادش؟

گفت یه ساعت دیگه بهت اطلاع میدم

بعد دو سه ساعت خودم زنگیدم از دوستم پرسیدم ، گفت دختره مخالفت کرده..

ندیده و نشناخته مخالفت کردن فقط یک حالت داره اونم اینکه حتما کسی رو در نظر داره برا خودش..

خلاصه خدا لعنتشون کنه ، بدبخت بشن الهی

چون همین دختر عوضی و مادرش سالها پیش اومده بودن خونه مون نان و نمک خوردن دعوتشون کرده بودیم

حالا خودشون ما رو خونه شون راه ندادن ، حداقل ن ب حرمت فامیلی بلکه حرمت مهمان بودن و حرمت نان و نمکی که خونه مون خورده بودین بهمون اجازه میدادین بعد مخالفت میکردین

اون نفر قبلی هم که مخالفت کرد من براش ارزوی بدبختی کردم که خوشبختانه بدبختم شد ، با یه بچه ب طلاق افتاد و الانم صیغه اینو اون میشه ، حالا این یکی نون و نمک نخورده بود خونه مون

ولی این آخری لعنت بهش ، ان شالله بدتر از اون قبلی بدبخت بشه ، ندیده و نشناخته جواب منفی داد

خراب بشه زندگیاتون اشغالها

دوزار قیافتون نمی ارزه ، برا ما ناز میکنین