خوشبختانه نامزدیم بهم خورد ، یا بهتره بگم به پیشنهاد پدرم نامزدی رو بهم زدم

اصلا با هم تفاهم نداشتیم نه ما دو نفر و نه حتی خانواده هامون...از نظر فرهنگی قومی زبانی رسم و رسومات کلا متفاوت بودیم ..خیلیم پر توقع بودن از نظر مادی ، ماشینتو بنام دخترم کن خونه بنامش کن دویست مثقال طلا مهرش کن ...منم بقول مازندرانیا موس خور

جالب اینجاست که پدرم اومد پیشم و اسم همون دختری رو برد که سالها تو قلبم بوده و شاید از پونزده سالگی بهش علاقه داشتم ، فامیل مادرمه

البته اون دختر ازدواج کرده و الانم مراحل اخر طلاقشه...

خیلی با هم بهتریم..همزبانیم تو یه منطقه بزرگ شدیم فامیلیم و خانوادشم ساده و قانع هستن ، برادر هم نداره دختره خخ شیش تا خواهرن..این اخریشونه

ب مادرمم گفتم ، گفت از نظر ما مشکلی نیست

امیدوارم همین برام اوکی بشه..مجردی دیگه عذاب اور شده خخ