این دو سوگ نامه رو 320 سال پیش پادشاه چوسان (کره) برای همسر جوان و مهربانش (ملکه اینهیون) که تازه فوت شده بود در حال گریه کردن سرود :

ما با سخنان سادهٔ خود، روح ملکه مین مرحوم را مورد خطاب قرار می‌دهیم. افسوس! آیا درست است که شما از دنیا رفته‌اید یا این فقط یک رؤیاست؟ با وجود اینکه روزها گذشته و ماه تغییرکرده است، ما هنوز نگرانیم و نمی‌توانیم پایان آن را تعیین کنیم. باید حقیقت داشته باشد که درگذشته‌ای؛ زیرا دیگر نه صدای شیرینت را می‌شنویم و نه چهره زیبایت را می‌بینیم. از قدیم گفته‌اند که غم یک مرد بی همسر، ترحم آورترین غم ممکن است. اما افسوس که درد و رنج ما در تاریخ، همتایی ندارد. شما در خانواده‌ای اصیل به دنیا آمدید و توسط پدر و مادری خردمند تربیت شدید. گرچه دارای مواهب استثنایی و فضایل کم‌نظیری بودی، اما به خاطر هوس سرنوشت و بی‌تدبیری ما، پنج سال تبعید را تحمل کردی. در زمان سختی، با فضیلت و با احتیاط رفتار کردی تا عیب‌های ما کمتر آشکار شود. با الگوی وظیفه‌شناسی فرزندی و اعمال نیکو، فضایی از ادب و صمیمیت را پر کردی. آرزوی ما این بود که با تو از نعمت صلح برخوردار شویم، اما افسوس که آسمان تو را نابهنگام از ما گرفت. اکنون فارغ از همه چیز، در سکوت و آرامش خوابیده‌ای، اما چطور می‌توانیم اندوه و پشیمانی خود را در این زندگی طولانی و سخت، تحمل کنیم؟ افسوس که با وجود فضایل استثنایی، از نعمت فرزند و عمر طولانی برخوردار نشدی. این خواستهٔ بی رحم آسمان است، ممکن است این یک مشیت الهی باشد تا ما را به خاطر خطاها و کارهای اشتباهمان مجازات کند، به طوری که تا آخر عمرمان پشیمان شویم. تالار دونگ‌میونگ در دوردست اینجا قرار گرفته است و با دیدن آن در این توهم هستیم که تصویر با فضیلت شما را می‌بینیم و صدای ملایم شما را می‌شنویم. اما حجابی بین ما و شما وجود دارد. حتی اگر هیچ ظلمی به شما نکرده بودیم، مرگ ناگهانی‌ات، ما را دچار غم و اندوه می‌کرد. پس چگونه می‌توانیم خودمان را فقط به این دلیل سرزنش کنیم که شما را به مدت پنج سال در سختی تبعید قرار دادیم؟ در اینجا مرثیه را به پایان می‌رسانیم، مبادا که مراسم طولانی شود.»

این سوگ نامه ی دوم هست که یک سال بعد از مرگ ملکه توسط پادشاه سروده شد :

افسوس! تو دختری با استعداد از خانواده‌ای اصیل بودی که توسط علمای فرزانه تربیت شده بودی. وقتی همسر ما شدی، ملکه‌مادر فقید را خشنود کردی و رضایت همه را در قصر، نسبت به خود برانگیختی. دانش شما، ما را در نظم بخشیدن به امور کشور یاری نمود. این یک بدبختی ملی است که با وجود فضیلت و درایت، نتوانستید عمری طولانی داشته باشید، ما به وضوح تشخیص می‌دهیم که این بدبختی، ناشی از عدم خرد خودمان است. افسوس! حالا ازکجا می‌توانیم چهرهٔ شریف شما را پیداکنیم؟ در حالی که به این زیارتگاه، که تابوت شما در آنجا قرار دارد، رفته‌ایم، هنوز به نظر می‌رسد که شما با ما هستید. وقتی تشییع جنازه تمام شود، تابوت شما برای همیشه قصر را ترک خواهد کرد. پس این غم بزرگ را کجا تخلیه کنیم؟ ای ملکهٔ عزیز، آیا می‌توانی در تلخی ما شریک شوی؟ تو از دنیا رفته‌ای، اما همیشه در خاطرات ما زنده‌ای، زیرا تمام زندگیت با فضیلت و مثل گُل، زیبا بود. چگونه می‌توانیم با تحمل این بار پشیمانی و اندوه، ادامه دهیم؟ چگونه باید لطف‌های شما را جبران یا ناراحتی خود را برای اشتباهات گذشته ابراز کنیم؟ مقبرهٔ سلطنتی طوری برنامه‌ریزی شده است تا قبردیگری در سمت راست آن ساخته شود، جایی که ممکن است روزی به شما بپیوندیم؛ بنابراین، با دراز کشیدن در کنار هم، صلح ابدی را به اشتراک خواهیم گذاشت، هرچند نه در این دنیا.

ملکه اینهیون بانویی باوقار و خردمند بود که بخاطر دسیسه های درباریان توسط پادشاه 5 سال تبعید شد ولی هرگز از پادشاه بدگویی نکرد و کینه به دل نگرفت و بعدها با احترام به قصر بازگشت ولی افسوس که این بانوی مهربان عمری کوتاه داشت و در 34 سالگی با مرگی دردناک و مشکوک از دنیا رفت...

پادشاه همیشه بخاطر اون تبعید احساس پشیمانی میکرد