پایان سفر
بالاخره این سفر طولانی و فرسایشی تموم شد و بسلامت رسیدم
سه روز رانندگی اونم تنها ، از شمال به جنوب شرقی ایران به مسافت بیش از 2200 کیلومتر کار هر کسی نیست...البته دو ماشین بودیم و خانوادمم بودن ولی بجز منو پدرم بقیه رانندگی بلد نبودن...پدرم راننده ی ماشین خودش بود
تجربه ی خیلی خوبی بود برام...چون من تا حالا مسیرهای بیش از 80 یا 90 کیلومتر رو رانندگی نکرده بودم...
دو مشکل هم تو راه برام پیش اومد..اول اینکه روز اول سفر حساسیتم زد بالا و خیلی ترشحات از بینی و سینه داشتم و چشمامم حسابی قرمز شده بود..سردرد هم امانمو بریده بود...شب زمان استراحت یه قرص ضد حساسیت و یه مسکن خوردم فرداش بهتر شدم...
مشکل دوم هم روز دوم برام اتفاق افتاد که بعد از بیرجند باتری ماشینم خوابید..درواقع دینام پیچش شل شده بود و نتونسته بودباتری رو شارژ کنه و باتری هم خالی شده بود...شانس اوردم وسط بیابون نبودم..کار خدارو ببین درست جلوی باتریسازی و باتری فروشی خراب شد هرچند بخاطر اربعین بسته بودن ولی به شماره ی روی مغازه هاشون زنگ زدیم وگفتیم مسافریم ، اومدن بیچاره ها..گفتن چون مسافرید اومدیم وگرنه روز تعطیل ما کار نمیکنیم...یه باتری خوب گرفتم 2800 و با دستمزد شد 3100..من قبل حرکت ، ماشین رو دیاگ زده بودم مشکلی نداشت...این مشکل وسط راه پیش اومده بخاطر مسافت طولانی و لرزشها پیچ دینام شل شده بود..
حدود 140 لیتر هم بنزین مصرف شد که برای سمند خیلی خوبه...
دو تا مسیر فوق العاده خطرناک بودن..اول مسیر گرگان تا شاهرود و بعد مسیر ایرانشهر تا بعد از نیک شهر...گردنه زیاد داره
فقط برای دوستام نتونستم سوغاتی بخرم خیلی ناراحتم..از همین چابهار براشون یچیزی میگیرم
از کژال خانم بابت پیگیریشون در مورد سفرم و اینکه تنها کسی بودن که برای من ارزوی سلامتی در مسافرت کردن تشکر مخصوص میکنم