خب دیگه...

هر اومدنی یه رفتنی داره...انگار همین دیروز بود که حدودای بیست خرداد یعنی 70 روز پیش اومدم مازندران و بعد از دو سال زادگاهمو دیدم...

دیگه تعطیلات تابستونیم به اخراش میرسه و باید به چابهار برگردم...قرار بود امروز حرکت کنیم ولی چون دیروز خانوادم سرشون شلوغ بود و خسته شدن به فردا موکول کردیم..

درضمن اولین مسافرت من با ماشین شخصیم هست...نزدیک به دو هزار کیلومتر راه در پیش دارم..با دو ماشین میریم...باک بنزینمم از ماه قبل پره..این ماهم که 160 لیتر دارم خیالم راحته... چند روز پیش ماشینو مکانیکی هم بردم هم موتور و هم جلوبندی اوکی بود..دیاگ هم زدن که موردی نداشت...روغن و لاستیکشم خوبه...فقط گفت تسمه دینامش صدا میده مشکلی نداره نو هست ولی جنسش خوب نیست...صداش بخاطر جنسشه

کارت ماشینمم بالاخره دوسه روز پیش اومد...فقط متاسفانه اون دکتر ریه مسافرت بود میخواستم معاینه م کنه دوباره...البته سرفه هام خوب شده منتها یه معاینه دیگه خوب بود اگر انجام میشد..

از همه مهمتر باید خواستگاری رسمی هم بریم..یجا صحبت کرده بودن برام که منتظرن...مادرش که اوکی هست ولی دختره گفته باید همو ببینیم منم دقیقا همین نظرو دارم باید حضوری ببینمش...خانوادش که ادمای خوبین...درسته مهم خودشه ولی خانواده هم مهمه

فردا احتمالا 4 یا 5 صبح حرکت میکنیم...از بهشهر به فلکه الله آزادشهر و بعدم بسمت شاهرود و سبزوار و بردسکن و بیرجند و نهبندان و زاهدان...احتمالا یه شب بردسکن بمونیم ...شب بعد هم زاهدان میمونیم و روز اخر حوالی عصر به چابهار برسیم

اگر کسی ناراحتی یا دلخوری ای داره لطفا حلال کنید