گاهی سخت‌ترین درد زندگی، اشتباهی نیست که مرتکب شدیم؛ بلکه نبخشیده شدن است. دردش آنجاست که هر بار به گذشته برمی‌گردی، هزار بار در ذهنت عذرخواهی می‌کنی، اما هیچ‌کدام به گوش کسی نمی‌رسد. آدم دلش می‌خواهد زمان را به عقب برگرداند، بعضی حرف‌ها را نزند و بعضی کارها را انجام ندهد، اما زمان هرگز به عقب برنمی‌گردد.
من پذیرفتم که اشتباه کرده‌ام، اما انگار پذیرفته نشدم. شاید بعضی زخم‌ها آن‌قدر عمیق‌اند که با یک «ببخشید» التیام پیدا نمی‌کنند. با این حال، هنوز آرزو می‌کنم روزی برسد که دل‌ها کمی آرام‌تر شوند و کینه‌ها جای خود را به بخشش بدهند.
اگر روزی مرا نبخشیدی، فقط بدان که من تا آخر عمر، سنگینی این حس را با خودم حمل خواهم کرد؛ نه برای اینکه محکوم شوم، بلکه برای اینکه هرگز فراموش نکنم بعضی آدم‌ها چقدر برایم ارزش داشتند
.