امروز مظلومترین و بی سر و صداترین و محرومترین مرد محله مون تشییع شد ، دیروز فوت شده بود

من خیلی کم تشییع جنازه میرم ولی برای این آقا رفتم ، نماز میت هم ایستادم

بر خلاف تصورم ، جمعیت زیادی اومده بودن ، حتی خانمها از آقایون بیشتر بودن

شاید دلیلش این بود که این آقا مرد بی آزاری بوده و مردم پیش خودشون گفتن بریم که بنده خدا تنها و بی کس هست و طایفه و فامیل قوی ای هم نداره

تقریبا همسایه مون بود ولی زیاد همو نمی دیدیم چون خونه شون خیابون پشت خونه ی ما بود

پیر هم نبود میانسال بود و سالها از خواهر نابیناش مراقبت و سرپرستی می کرد ، خانمشم اواسط دهه هشتاد با سه تا بچه ولش کرد و رفت بخاطر فقر زیادی که داشتن ، مرده بنده خدا بدنش تو کارهای سنگین آسیب دیده بود ، اینو خودش بمن گفت ، در واقع تنها باری که با هم صحبت کردیم ، یادمه سال ۹۱ یه روز سرد پاییزی از دانشگاه بر میگشتم با موتور میومد منو دید پیاده هستم سوارم کرد و تا خونه مون رسوند

روی همون موتور باهام میحرفید میگفت بدنم اسیب دیده ، سنگهای سنگین جابجا میکردم دیگه نمیتونم کار کنم دو تا بچه ی کوچیکم دارم ، و یه توصیه هم بهم کرد گفت به زنی که نون و نمکشو میخوری خیانت نکن ، اخرین حرفی که ازش شنیدم همین بود

الانم که از دنیا رفت ، انقدر فقیر هست که روحانی گفت هیچ مراسمی برگزار نمیشه همینجا سر مزار براش دعای آمرزش کنین و اگر دینی گردنتون داره حلال کنین هر چند بی آزارترین مرد بود..

فقط یه پسر جوان دم بخت داره که داشت گریه میکرد رفتم بهش تسلیت گفتم و یه خواهر نابینا که همین پسر باید سرپرستیش کنه ، البته این خانم برای بچه های برادرش مادری کرده با همون نابیناییش..

چه امتحان سنگینی داشته این خدابیامرز : فقر مطلق ، طلاق ، سرپرستیه خواهر نابینا ، آسیب جسمی ووو

خدا رحمتش کنه و به بچه هاش و خواهر صبر بده ، آمین