دو تا پست گذاشتم در مورد مکالمات من و دخترم ، یکیش در مورد امتحانات و کنکور بود بعدیشم در مورد دوستی با پسرا ..

خب بعضیا بهم گفتن مطالب این دو پستت عالیه ولی باور نمیکنیم این حرفا از تو باشه ، حتی مخاطبینی که دوستامم هستن باورشون نمیشد

خب البته حق دارن ، اعتراف میکنم در گذشته انسان بسیار متعصبی بودم ، و این در پستها و مطالبم کاملا آشکار بود

ولی خب انسان تغییر میکنه اگاهتر میشه دید و تفکرش نسبت به دیگران و جهان عوض میشه ، تغییر عقیده ی من نه بخاطر مصلحت و منفعت و همرنگ شدن با جماعت ، بلکه حاصل تفکر هست ، خب وقتی من بارها می دیدم که تعصبات چه نتایج و عوارض و عواقب وحشتناکی داره

دیگه نمیشه به نسل زد و آلفا مثل نسلهای گذشته چیزی رو تحمیل کرد ، کلا تحمیل کردن چیز خوبی نیست

الان اگر دختر یا پسری بخواد با یه جنس مخالف دوست بشه ، میخای چکار کنی ؟ دعواش کنی کتکش بزنی زندانیش کنی سرشو ببری ؟ میخای چکار کنی ؟

هر کاری هم بکنی جسمشو محدود کنی روح و عاطفه و احساسشو که نمیتونی محدود و در بند کنی ، بالاخره راهی برای نزدیک شدن به دوستش پیدا میکنه و اگر هم نتونه حداقلش اینه از پدر و مادر خودش دور میشه و یک پژمرده و افسرده و پر از عقده بار میاد

یا در مورد درسها ، چرا اخه سخت بگیریم فرزندان رو اذیت کنیم براشون استرس و اعصاب خوردی درست کنیم که چی ؟ حتما نوزده و بیست بگیره ؟ خب ب درک ، نگیره ، مگه واجبه حتما نمره ی تاپ بگیره ، همون که قبول بشه کافیه

اگر میخواد مهارتی یاد بگیره کمکش کنیم باهاشون راه بیایم ، مطمئن باشیم اگر با بچه هامون رفیق باشیم در مورد درس هم ب حرفامون گوش میدن مقاومت نمیکنن و جبهه نمیگیرن

درس خوبه ، نمره ی بیست خوبه ، ولی نه به قیمت جنگ اعصاب و دعوا و جر و بحث ،

چون من مدتها دیدم تحقیق کردم مطالعه کردم ، دیدم که تعصبات و سختگیری پدر مادرها فقط نتیجه ی عکس و منفی داده

منظورم از این حرفا این نیست که پدر مادر فرزند رو کاملا رها کنن ، منظورم اینه نظارت ارشادی و راهنماگر داشته باشه و این نظارتشون رو با رفاقت تلفیق کنن